• صفحه اصلی
  • عضویت رایگان
  • آرشیو ایمیلها
  • تبلیغات
  • درباره گروه
  • تماس با ما

نظر سنجی

نظرشما در مورد ایمیلهای گروه چیست؟
عالي
خوب
متوسط
بد


تقویم

<    «  خرداد 1391  »    >
شیدسچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031 

آگهی

ایران سل ، تبلیغات دیجیتال ایرانیان
12 شهريور 1389, نویسنده:vanda, نظرات: 0
 ( امتیازها: 3)

كلاغي لكه اي بود بر دامن آسمان و وصله اي ناجور بر لباس هستي. صداي ناهموار و ناموزونش ، خراشي بود بر صورت احساس. با صدايش نه گُلي ميشكفت و نه لبخندي بر لبي مي نشست.

صدايش اعتراضي بود كه در گوش زمين مي پيچيد.

كلاغ خودش را دوست نداشت. بودنش را هم . كلاغ از كائنات گِله داشت.

كلاغ فكر مي كرد در دايره قسمت نازيبايي تنها سهم اوست. كلاغ غمگين بود و با خودش گفت:«كاش خداوند اين لكه زشت را از هستي مي زدود.» پس بالهايش را بست و ديگر آواز نخواند.

خدا گفت:« عزيز من! صدايت تَرَنُمي است كه هر گوشي شنواي او نيست. اما فرشته ها با صداي تو به وجد مي آيند. سياه كوچكم! بخوان . فرشته ها منتظرند.»

ولي كلاغ هيچ نگفت.

خدا گفت:« تو سياهي. سياه چونان مركب كه زيبايي را از آن مي نويسند. و زيبايي ات را بنويس. اگر تو نباشي. آبي آسمان من چيزي كم خواهد داشت. خودت را از آسمانم دريغ نكن.»

و كلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت:«بخوان براي من بخوان، اين منم كه دوستت دارم. سياهي ات را و خواندنت را.»

و كلاغ خواند. اين بار عاشقانه ترين آوازش را.

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد.



"عرفان نظرآهاري"

 گروه اینترنتی وندا کلیک

 گروه اینترنتی وندا کلیک

اضافه کردن نظر

نام:
ایمیل:
کد را وارد کنید: