دلم تنگ استدلم می سوزد از باغی که می سوزدنه دیداری نه بیدارینه دستی از سر یاری... ... مرا آشفته می داردچنین آشفته بازاریتمام عمر بستیم و شکستیمبه جز بار پشیمانی نبستیمجوانی را سفر کردیم تا مرگنفهمیدیم به دنبال چه هستیمعجب آشفته بازاریست دن...
ای کاش با عشق نمی آمدیتا با دلزدگی برویای کاشدوستانه می آمدیتا سلامی بگویی... احوالی بپرسیدرددلی بکنیچای نعناع بنوشیسیگاری با دود سبز بکشیبوسه ای گرم بر گونه ام بزنیو بروی...حال که اینچنین سرد می روییادت باشد چیزی به جا نگذاریمبادا برگردی ...
"در انتظار دره ها رازیست"/
این را به روی قله های کوه/
بر سنگهای سهمگین کندند/
آنها که در خط سقوط خویش/
یک شب سکوت کوهساران را /
از التماسی تلخ آکندند/
" در اضطراب دستهای پر، آرامش دستان خالی نیست/
خاموشی ویرانه ها زیباس...
مرداب سرد ....غرق سکوت و ساکن ....گرفتار به جادوی نیلوفری...که نا خاسته مهمانش شد ....از وقتی آمد ... مرداب دیگر مرداب قدیم نبود ...گاهی لبخند میزد ....نیلوفر را بر روی امواج آرام خود میگرداند ...دلخوش شده بود به صدای خنده مهمانش ...شبها...
سلام خداهمه می گویندبرای زندگی بعدیسفارش قبول نمی کنیپس...در همین زندگیکمی خط لبخند لبم را عمیق تر کنگاه گداری دو سه تا برق شادیبفرست به چشم هایمبگذار روزی چندتا قهقهه ی دروغکی از ته دلبزنمو چند تا جوک با مزه تعریف کنمتا همه بگویندبه بهبه بهعجب سی...
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... ...
دلتنگیهای آدمی راباد ترانهای میخواند،رویاهایش راآسمان پرستاره نادیده میگیرد،و هر دانه برفیبه اشكی نریخته میماند.سكوت،سرشار از سخنان ناگفته است؛از حركات ناكرده،اعتراف به عشقهای نهانو شگفتیهای بر زبان نیامده.در این سكوت،حقیقت ما نهفته است.حقی...
برف می باردبرف می بارد به روی خار و خاراسنگ كوهها خاموشدره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار كاروانی با صدای زنگ بر نمی شد گر ز بام كلبه های دودییا كه سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آوردرد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان ما چه می كردیم در كولاك دل آ...
من به هنگام شکوفایی گلها در دشت باز بر میگردمو صدا میزنم«آیباز کن پنجره را - در بگشا-که بهاران آمدکه شکفته گل سرخبه گلستان آمد!باز کن پنجره راکه پرستو پر میشوید در چشمه نورکه قناری میخواند؟میخواند آواز سرور؟که:بهاران آمدکه شکفته گل سرخبه گلست...
نه کم، نه زیاد،هزار سال تمامیعنی تمام عمرتنها زیر پای خود را پاییدم واز روی خود گذشتم.تا امروز به برکت کلماتبه عطر آرام آسمان برکشیده شوم.راه... دشوار بود ودو دست مناز دعوت خودم به یکی خواب آسودهخالی تر...!حیرتابیدار نشین شب و روزیکه من بوده ام،ن...
پیش از اینها فكر میكردم خداخانه ای دارد كنار ابرهامثل قصر پادشاه قصه هاخشتی از الماس خشتی از طلاپایه های برجش از عاج و بلوربر سر تختی نشسته با غرورماه برق كوچكی از تاج اوهر ستاره، پولكی از تاج اواطلس پیراهن او، آسماننقش روی دامن او، كهكشانرعد وبر...
یادت باشه که دنیا با تو آغاز می شودروز با تو و خورشید با تو گرما می گیردنسیم با بوی خوش تو جاری می شودو بهار برای تو خود را می آرایدیادت باشد که شب بی نگاه زلال تو دلش می گیردو پرندگان به خاطر تو عاشقانه می خوانندوقتی نگاه می کنیچشمی هست که تو را ...
آفتاب میشودنگاه کُن که غم درون دیدهامچگونه قطره قطره آب میشودچگونه سایۀ سیاه سرکشماسیر دست آفتاب میشودنگاه کُنتمام هستیام خراب میشودشرارهای مرا به کام میکشدمرا به اوج میبَردمرا به دام میکِشدنگاه کُنتمام آسمانِ منپُر از شهاب میشودتو آمدی...
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟از کجا، وز که خبر آوردی؟خوش خبر باشی، امّا، امّاگِرد بام و درِ منبیثمر می گردی.انتظار خبری نیست مرانه ز یاری نه ز دیّار و دیاری ـ باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرندقاصدک! در دلِ من همه کورند...
زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلختا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته استای مایه امید من ای تکیه گاه دورهرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته استشاید نبوده قدرت آنم که درسکوتاحساس قلب کوچک خود را نهان کنمبگذار تا ترانه من رازگو شودبگذار آنچه را که نهف...