عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است.

پورتال گروه اینترنتی ونداکلیک

ونداکلیک » جستجو

جستجو در میان مطالب سایت
مطالب پیدا شده: 100 مطالب (نتایج جستجو 1 - 20) :
 راهنمای خرید پالتو
هنگام خرید پالتو باید توجه داشته باشید که :

آیا می خواهید هر روز از آن استفاده کنید یا در موقعیت های خاص؟
آیا ترجیح می‌دهید آن قدر گرم باشد که تنها هم بشود آن را پوشید یا می خواهید آن را با لباس دیگری بپوشید؟

تک لایه یا دو لایه ؟

بسیاری از پالتو ها دو لایه هستند یعنی غیر از این که بدن را گرم می کنند در مقابل برف و باران هم مقاوم هستند. البته پول بیشتری هم می طلبد. به علت گرمای زیاد پالتو های دو لایه دنبال سایزی باشید که به سایز مانتو یا کت شما نزدیک باشد چون دیگر نیازی به پوشیدن لباس بیشتر در زیر آن نیست.
در صورتی که پالتو های تک لایه را باید کمی آزاد تر انتخاب کنید چون گرمای چندانی ندارند و فقط خاصیت ضد آب دارند. اگر در تالار یا میهمانی با این نوع پالتو بنشینید یک کوچولو عرق خواهید کرد.
 
 
 راهنمای خرید پالتو
 
 
نوع و کیفیت پارچه
نوع و کیفیت پارچه هم از نکات مهمی است که باید در انتخاب پالتو به آن دقت کنید. اگرجیبتان اجازه می‌دهد، پارچه‌ای مانند کشمیر را انتخاب کنید که در عین‌حال ‌‌که حسابی گرم است، سبک هم هست. اما خب، قیمتش هم بالاتر است.پارچه‌های پشمی و ابریشمی که از پوست بدن حیوانات تهیه شده است گزینه دیگری برای انتخاب شماست.
پارچه‌های پشمی مانند یک عایق گرما را حفظ می کنند. پارچه های پشمی در برابر کثیفی، گرد و خاک و ساییدگی مقاومند. جالب‌تر این است ‌که، می‌توانند بدون این که خیلی سنگین شوند رطوبت زیادی را به خود جذب کنند. برای تمیز کردن پارچه‌های پشمی، بهتر است آن ها را به خشک‌شویی بسپارید. در صورتی که خودتان در منزل لباس های پشمی را شستید برای خشک کردن آن ها را آویزان نکنید. بهتر است روی یک سطح صاف، پهن‌شان کنید. آویزان کردن لباس‌های پشمی باعث می‌شود که لباس ظاهر اولیه خود را از دست بدهد و حالت شل بگیرد.

بلندی و قد پالتو

معمولا آقایان انواع بلند را انتخاب می‌کنند، در حالی‌که خانم‌ها مدل‌های کوتاه‌تر را ترجیح می‌دهند. حقیقتا کار درست را آقایان انجام می دهند چون پالتوهای بلند باعث می شود تمام بدن شما به خصوص پاهایتان گرم شوند و سرما هیچ راهی برای ورود به بدن شما را پیدا نکند؛ در مقابل پالتو های کوتاه فقط بالا تنه را گرم نگه می دارد و پاها در معرض شدید باد قرار می گیرند.

انتخاب رنگ

درست است که انتخاب رنگ سلیقه ای است ولی بهتر است بدانید که رنگ های تیره بیشتر از رنگ های روشن گرما را جذب می کنند. می توانید رنگ هایی مثل قهوه ای، سورمه ای تیره، مشکی و خاکستری را انتخاب کنید.
 

 
 
سایز پالتو

هنگام پرو پالتو دست هایتان را چند بار به جلو بکشید یا باز و بسته کنید، در صورتی که احساس کردید قسمت ساعد شما کشیده می شود شک نکنید انتخاب تان اشتباه است. آستین های پالتو باید طوری باشد که بتوانید در زیر آن لباس های آستین دار یا ضخیم بپوشید. اندازه قد آستین هم باید تا روی مچ دست شما بیاید که آستین لباس شما از زیر آن دیده نشود. حواستان باشد که به هنگام نشستن و برخاستن، قسمت دامنی پالتو نباید بالا برود و هیچ‌کشیدگی نباید در آن ناحیه ایجاد شود.
اگر دنبال خرید ارزان هستید، در مرکز خریدتندیس چیزی دستگیرتان نمی‌شود! نکته قابل ذکر دیگر هم اینکه در این مرکز خرید نباید دنبال یک طبقه یا یک راسته مشخص برای پیدا کردن پالتوی دلخواه‌تان باشید. چون فروشگاه‌ها در ۴ طبقه مرکز خرید پراکنده‌اند و این پراکندگی هم حسن دارد و هم ایراد؛ حسنش اینکه اگر خریدهای دیگری هم داشته باشید، می‌توانید دلی از عزا در بیاورید. اما امان از اینکه چیز دیگری لازم نداشته باشید و ویترین‌های خوش‌آب و رنگ مغازه‌ها کار دست‌تان بدهد؛ یعنی وقتی به خودتان بیایید، ببینید که یک پالتو خریده‌اید و هزار و یک قلم خرده‌ریزی که لازم نداشتید!
 راهنمای خرید پالتو

 
مرکز خرید تندیس؛ اگر به دنبال جزئیات هستید

یکی از گزینه‌های پیش‌روی شما مرکز خرید تندیس است. در این مرکز خرید هم که در همسایگی بازار قائم و در میدان تجریش واقع شده، تعداد زیادی فروشگاه وجود دارد که شما را دست خالی نمی‌گذارد اما جیب خالی چرا! در این مرکز خرید نه خبری از تولیدات ایرانی هست و نه دوخت‌های ایرانی. در عوض می‌توانید انواع و اقسام نمونه‌های ترک را با برندهایی مثل عادل شیک، کتون و میس سیکستی پیدا کنید. این پالتوها که پارچه، دوخت و برش‌های آنها تماما ترک است، هم در طراحی‌های‌شان بسیار متنوع‌اند و هم در جنس‌های انتخابی. مثلا شما می‌توانید یک پالتوی پشمی را با تکه‌دوزی‌های گیپور ببینید یا حتی پارچه‌های زری دوزی شده. خلاصه اینکه جزئیاتی که با ظرافت روی این پالتوها کار شده، بیشتر از هر چیزی به چشم می‌آید. نوع برش‌ها هم تا دلتان بخواهد تنوع دارد؛ از یقه‌های آرشال گرفته تا یقه ۳ سانتی کمردار یا بدون کمر!

میدان هفت‌تیر؛ تنوع را وارد زندگی‌تان کنید

چند سالی است که خیابان‌های اطراف میدان هفت‌تیر برای کسانی که می‌خواهند مانتو، پالتو یا روسری بخرند، یکی از اولین انتخاب‌ها برای مغازه‌گردی است. البته اگر برای خرید عازم این منطقه از شهر شدید، این نکته را هم در‌نظر داشته باشید که در این مغازه‌ها علاوه بر اینکه شاهد تنوع در مدل‌ها هستید، قیمت‌ها هم ممکن است متفاوت باشند. به عنوان مثال ممکن است یک مغازه به فروختن اجناس ارزان‌قیمت معروف باشد و مغازه دیگری به داشتن اجناسی با قیمت‌های بالاتر.
چیزی که توجه را در این مغازه‌ها جلب می‌کند، این است که انواع سلیقه‌ها می‌توانند لباس مورد نظرشان را پیدا کنند؛ چه برای کسانی که دنبال کارهای کلاسیک هستند و چه برای کسانی که پالتوهایی با مدل‌های عروسکی و فانتزی را می‌پسندند، کارهای متفاوتی ارائه شده و افراد با طیف سنی خاص می‌توانند امیدوار باشند که دست خالی به خانه برنگردند.فروشنده‌های این منطقه از پالتوهای عروسکی با آستین‌هایی که از جنس کشباف دوخته شده و رنگی مشابه یا متضاد با رنگ اصلی پالتو دارد همچنین پالتوهای رسمی و مجلسی که روی قسمت یقه آنها خز قرار گرفته که به وسیله دکمه قابل جدا شدن هم هست، به عنوان مدل‌های پرطرفدار امسال نام می‌برند.

گلستان؛ گلچینی از پرآوازه‌ها

در گشت و گذاری در غرب تهران، مرکز خرید گلستان هم یکی دیگر از فرصت‌های خرید شماست، مشروط بر آنکه خیال نداشته باشید پالتوی ایرانی بخرید. در طبقه دوم و سوم این مرکز خرید، فروشگاه‌های متعددی وجود دارد که گلچینی از برندهای پرآوازه مثل «زارا» و «منگو» را در کنار هم عرضه می‌کند. فرق خرید از این فروشگاه‌ها با خرید از نمایندگی‌ها در این است که شما می‌توانید در کنار طراحی‌های جدید، نمونه‌های قدیمی‌تر که دیگر ردی از آنها در نمایندگی‌ها هم پیدا نمی‌شود را پیدا کنید اما در مورد قیمت‌ها؛ اگر مدل‌های جدید یا به اصطلاح «نیوکالکشن» را انتخاب می‌کنید، نباید خیلی انتظار تفاوت قیمت با نمایندگی‌ها را داشته باشید ولی اگر سراغ مدل‌های قدیمی یا همان «لست کالکشن‌ها» می‌روید، می‌توانید با قیمت‌ بهتری خرید کنید چون فروشنده‌ها این مدل‌ها را از حراج‌های بالای نمایندگی این برندها در کشورهای همسایه خرید می‌کنند و در نتیجه، قیمتی که به شما ارائه می‌دهند برایتان کمی تا قسمتی به‌صرفه‌تر می‌شود؛
اگر اهل خرید برند هم هستید، نمایندگی «کلارکس» در طبقه دوم همین مرکز خرید شعبه دارد و جزء معدود نمایندگی‌هایی است که علاوه بر کیف و کفش، لباس هم ارائه می‌دهد اما به قیمت‌هایی که تا دلتان بخواهد بالاست؛ یعنی حدود ۵۰۰ هزار تومان به بالا!در طبقه همکف این مرکز خرید می‌توانید سری هم به برندهایی مثل «جوردانو» و «وینچی» بزنید که از جمله‌ برندهای معتبر آسیایی‌اند و به دلیل طراحی و کیفیت‌های نسبتا مرغوبشان در شمار انتخاب‌های متوسط به بالا قرار می‌گیرند. در این نمایندگی‌ها مدل‌هایی اغلب از جنس کتان آستردوزی شده و در طراحی‌هایی متنوع و رنگ‌هایی مثل کرم، طوسی و مشکی پیدا می‌کنید. 
 راهنمای خرید پالتو

خیابان جمهوری؛ زمانی برای خرید همراه با صرفه‌جویی

مطمئنا شما هم با شنیدن نام خیابان جمهوری همه‌جور لباسی در ذهنتان می‌آید؛ از لباس‌ بچه گرفته تا لباس‌های شب و لباس‌های رسمی. اما در این میان مغازه‌های زیادی هم هستند که سال‌هاست مانتو و شلوار و در فصل‌های سرد سال، بارانی و پالتو می‌فروشند. اگر می‌خواهید طوری خرید کنید که پول زیادی از دست ندهید و با قیمت‌های بالای مارک‌های معروف میانه خوبی ندارید، بهتر است سری به فروشگاه‌های واقع در این خیابان بزنید و مطمئن باشید که دست خالی برنخواهید گشت چون در این مغازه‌ها هم می‌شود لباس‌های مطابق با مد روز را پیدا کرد. نکته مهم‌تر این است که این لباس‌ها معمولا از تولیدات داخلی هستند که با خرید آنها، علاوه بر اینکه لباس مناسب و با قیمت منصفانه‌ای را خریده‌اید، از کارخانجات و تولیدی‌های داخل کشور هم حمایت کرده‌اید. در گذاری که ما به این خیابان داشتیم، اینطور دستگیرمان شد که انگار امسال بافت دوباره روی بورس آمده و با اینکه یکی، دو سالی از مانتوهای بافت خبری نبود اما حالا دوباره آنها را می‌توان در رنگ‌های مختلف در مغازه‌ها پیدا کرد.
 نکته مثبتی که وجود دارد، این است که تنوع در رنگ یکی از ویژگی‌های بارز پالتوها، بارانی‌ها و مانتوهای گرم امسال است؛ به طوری که اگر طرفدار پوشیدن رنگ‌های شاد باشید این زمستان می‌تواند مطابق میل شما باشد. دیگر لازم نیست مانند سال‌های گذشته فقط از بین رنگ‌های مشکی، قهوه‌ای یا سرمه‌ای یکی را انتخاب کنید، بلکه رنگ‌های زرد، سبز، قرمز و حتی نارنجی و بنفش در ویترین مغازه‌ها به چشم می‌خورد.

گیشا؛ مشابه اصل می‌پوشید

خیابان گیشا هم یک فرصت خرید دیگر در غرب تهران است؛ یک خیابان پر‌از فروشگاه و البته مرکز خرید پرآوازه نصر. پالتوهایی که در این منطقه پیدا می‌شود، علاوه بر طراحی‌های متنوع، قیمت‌های به نسبت مناسبی هم دارد. عرضه تقریبا بدون واسطه لباس‌ها در این منطقه باعث می‌شود تا پالتوی دلخواه‌تان را به قیمت مناسب‌تری پیدا کنید. ویژگی دیگر خرید از این منطقه آن است که شما می‌توانید در این فروشگاه‌ها پالتوهایی مشابه نمونه‌های برند را با قیمت‌هایی بسیار پایین‌تر پیدا کنید. البته اگر اصل پوشیدن برایتان مهم نباشد! این پالتوها اغلب از برندهای معروف کپی‌برداری می‌شوند و با مارک کپی‌شده برندها به فروش می‌رسند؛ بنابراین خیلی از افرادی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند برای خرید برندهای معتبر هزینه زیادی پرداخت کنند، کافی است سری به این خیابان بزنند و با هزینه کمتر، یک نمونه مشابه آن را تهیه ‌کنند.

 
اگر اهل مارک‌بازی هستید

اگر طرفدار خرید پالتوهای برندهای معروف هستید و نگرانی‌ای هم از بابت پول خرج کردن ندارید، می‌توانید سری به نمایندگی‌های رسمی «بنتون»، «سیسلی»، «منگو» و «زارا» سر بزنید. در این نمایندگی‌ها تنوع حرف اول را می‌زند و فروشندگان آنها مدعی‌اند مدل‌هایی را ارائه می‌دهند که همزمان در نمایندگی‌های کشورهای اروپایی هم عرضه می‌شود. از نظر جنس و کیفیت هم می‌توانید روی این برندها حساب کنید. جنس پالتوهای «بنتون» و «سیسلی» برخلاف لباس‌های معمول (کاربردی‌شان) که ظریف و ساده به‌نظر می‌رسند و خیلی‌ها معتقدند دورنمایشان از خودشان به مراتب بهتر است، مرغوب بوده و دور و نزدیک هم ندارد! جنس این پالتوها از ماهوت، فوتر و انواع و اقسام پارچه‌های کشمیر است اما در مورد برندهای اسپانیایی «مانگو» و «زارا»؛ پالتوهای این برندها براساس مدل‌های روز اروپایی عرضه می‌شوند و در آنها هم مدل‌های رسمی و مجلسی پیدا می‌شود و هم اسپرت و کاملا ساده. جنس آنها اغلب از جنس پارچه‌های پشمی و فوتر باکیفیت است؛ یعنی کرک نمی‌زند، جا نمی‌اندازد و به اصطلاح، وا نمی‌رود. اما در مورد قیمت‌ها؛ در این فروشگاه‌ها این کاملا روشن است که بخشی از پولی که بابت خرید می‌پردازید، پول عنوان آن برند است وباقی طراحی و کیفیت.
 
 راهنمای خرید پالتو

 
میلاد نور؛ کارشده یا ساده؟!

مرکز خرید میلاد نور در غرب تهران هم یکی از آن فرصت‌هایی است که افرادی که اهل تنوع در خرید هستند، نباید از آن غافل بمانند. در این مرکز خرید خبری از دوخت و طراحی‌های داخلی یا فروشگاه‌های بدون واسطه نیست و هرچه هست پالتوهای غیر ایرانی است؛ پالتوهای متنوعی که اغلب اعتبارشان را از ترک بودنشان می‌گیرند. حالا خودتان حساب کنید که چقدر طرح، رنگ و تنوع می‌توانید در این فروشگاه‌ها پیدا کنید! «کیفیت پارچه‌های این پالتوها تضمین‌شده است و مدل‌های آنها هم جزء به‌روزترین مدل‌هایی است که در حال حاضر در بازارهای ترکیه به فروش می‌رسد.» این جمله‌ای است که بارها از زبان فروشنده‌های این فروشگاه‌ها می‌شنوید. جنس این پالتوها در انواع و اقسام پارچه‌های پشمی طرح‌دار و غیر طرح‌دار، فوتر، مخمل، فلانل، چرم و کشمیر متنوع است.
اگر از حق هم نگذریم، مشابه مدل‌هایی که در این فروشگاه‌ها می‌بینید کمتر در جای دیگر پیدا می‌کنید. در این مدل‌ها هم پالتوهای بلند و بدون برش می‌بینید و هم نمونه‌های زیر زانو با یقه‌های مختلف، از ۴ دکمه گرفته تا ۶ دکمه. روی پالتوها تکه‌دوزی‌های زیادی با استفاده از پارچه‌هایی از جنس‌های مختلف در ترکیب رنگ‌هایی متنوع هم دیده می‌شود و به قول فروشنده‌ها شما در مرحله اول باید انتخاب کنید که پالتوی کم‌کار می‌خواهید یا پرکار! در طبقه دوم این مرکز خرید به بیشتر فروشگاه‌هایی که پالتو عرضه می‌کنند دسترسی دارید اما این به آن معنا نیست که شما می‌توانید از فروشگاه‌هایی که در طبقات دیگر این فروشگاه پراکنده شده‌اند چشم‌پوشی کنید!

بازار قائم؛ دوخت ایران!

وقتی قرار است پالتوی دلخواه‌تان را انتخاب کنید، نمی‌توانید بازار قائم تجریش را نادیده بگیرید! طبقه دوم این بازار به نوعی بورس پالتوست و تا دلتان بخواهد تنوع دارد. در این بازار می‌توانید سراغ پالتوهایی را بگیرید که به قول فروشنده‌ها پارچه‌های ترک هستند اما دوخت داخل. قیمت‌های مناسب‌شان هم (البته نسبت به پالتوهای غیر ایرانی) به همین دلیل است. جنس اغلب پالتوها از جس فوتر است البته به قول فروشنده‌ها از نوع تضمین شده‌اش! تضمین شده هم یعنی کرک نمی‌زند و بعد از شست‌و‌شو خودش را نمی‌اندازد اما یکی از پارچه‌هایی که زیاد در میان پالتوهای این بازار به چشمتان می‌خورد، نوعی پارچه است که در نگاه اول شبیه همان پارچه‌های میکروجیر خودمان است ولی وقتی از فروشنده‌ها چندوچونش را بپرسید راهنمایی‌تان می‌کنند که این پارچه، پارچه کتان استانبولی است با کیفت و دوام بالا؛ یعنی نه تنها ساییده نمی‌شود، بلکه برق هم نمی‌اندازد. اما در مورد مدل‌ها، تا دلتان بخواهد در این بازار تنوع مدل می‌بینید. از پالتوهای یقه خرگوشی گرفته تا یقه‌های انگلیسی بزرگ و حتی یقه‌هایی که روی آنها خز کار شده است با انواع برش‌ها؛ یعنی هم می‌توانید مدل‌های آزاد و گشاد پیدا کنید و هم مدل‌های برش‌دار و به قول فروشنده‌ها فیت، یعنی همان قالب تن خودمان! برخی از مدل‌ها هم که فروشنده‌ها به پر‌طرفدار بودنشان در بازار امسال تاکید دارند، مدل‌هایی هستند که در قسمت آستین‌های آنها پارچه‌های کشباف کار شده و همین ایده ظاهر پالتو را اسپرت‌تر کرده است.
ویژگی پالتوهای این بازار هم درست مثل فروشگاه‌های هفت‌تیر تنوع رنگ ‌آنهاست؛ رنگ‌های خردلی، زرد، نارنجی، قرمز، آبی و سبز در طیف‌های تیره و روشن، از جمله رنگ‌هایی هستند که شما می‌توانید برای پالتوی انتخابی‌تان در‌نظر بگیرید. خلاصه اینکه چه طرفدار مدل‌های رسمی و مجلسی باشید و چه مدل‌هایی که ساده و اسپرت هستند، در این بازار بدون پالتو نمی‌مانید.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 14 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

تعریف نسبتهای فامیلی - طنز


 :: خاله ::


معنای لغوی: خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: 


شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است.
دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.

نکته: داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.
 


:: عمه ::


معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل :
1. جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: ...
2. جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره...
3. خیلی چیزهای بدِ دیگه که از ذكر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).

زیر شاخه ها:


شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست.
مشاغل كاذب: Match-Making

نکته: داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است.
 


:: دائی ::


معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها:


زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.
پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.
مشاغل كاذب: فوتبال، شرکت در مصاحبه های رادیو تلویزیونی.

نکته: سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید. اگر هم نداشتید می تونید شبا خوابشو ببینید و تو عالم رویا بگید آخیش چی میشد ما هم تو این دنیا یه دونه دایی داشتیم!
 


:: عمو ::


معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قورمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قورمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زیر شاخه ها:


زن عمو: یك زن كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر شما می گیرد.
دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو جون سلیمون.
مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی.

نکته: داشتن یك عموی پولدار خیلی خوب است.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 10 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

وضعیت آرایش دخترا.............

 

وضعیت آرایش دخترا داره به جایی میرسه که اعتماد به شکل یه دختر مثل اعتماد به عکس روی جلد بستنی عروسکیه!!!!!

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 8 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 



 
کدام مرد وابسته است؟
ابتدا باید تشخیص دهید واقعا نامزدتان به مادرش وابسته است یا نه. مرد وابسته، حتی اگر ظاهرا مستقل شده باشد به لحاظ عاطفی و عقلی به مادرش وابسته است. بدون مشورت با او تصمیم نمی گیرد، صحبت های مادرش می تواند عقیده او را کاملا دگرگون کند و به خاطر مادرش، خیلی از کارهایی را که دوست دارد انجام دهد اما می داند مادرش مخالف است، انجام نمی دهد. از کوچک ترین فرصتی برای بودن در کنارش استفاده می کند و نمی تواند به درخواست های مادرش حتی اگر برخلاف مصلحت او باشد، نه بگوید.خیلی از مردها این کار را با توجیه آنکه به مادرشان احترام می گذارند یا دلشان نمی آید مادرشان را ناراحت کنند انجام می دهند اما در واقع ناتوان از تصمیم گیری مستقل هستند و نمی توانند بدون مادرشان زندگی را ادامه دهند.
 
اعتماد نامزدتان را جلب کنید
اگر نامزدتان به مادرش وابستگی زیادی دارد، باید کارهایی انجام دهید تا او به شما اعتماد کند و تصمیمات شما را بی نقص یا حداقل کم نقص بداند؛ یعنی به نحوی به نامزدتان ثابت کنید که من هم مثل مادرت به تو علاقه دارم و برای زندگی مان تدبیرهای لازم را در نظر گرفته ام. البته نباید توقع داشته باشید که همسرتان در مقابل هر اظهار نظر مادرش بایستد و آن را مخالف استقلال در زندگی اش بداند. برخورد نامناسب با مادرها در چنین مواقعی، عواقب خوبی در زندگی مشترک شما نخواهد داشت و در آینده مشکلاتی ایجاد خواهد کرد.
 
بدگویی نکنید
نباید هیچ گاه از مادر و خانواده شوهرتان در برابرش بدگویی کنید. بعضی از خانم ها، اشتباه می کنند و زمانی که از خانواده همسرشان رفتاری را می بینند که مطابق میل آن ها یا متناسب با آداب و رسوم خانوادگی شان نیست، مدام آن را به همسر آینده یادآوری می کنند. در چنین حالت هایی، معمولا اعتماد همسر شما نسبت به شما سلب می شود، چون فکر می کند که همسرش نمی تواند با مادر او رفتار درستی داشته باشد؛ یا همسرش از همین ابتدای ارتباط در حال ناسازگاری است و وقتی زندگی تان را زیر یک سقف شروع کنید، اوضاع از این هم بدتر می شود. بنابراین به همسرتان نشان دهید که بد خانواده او را نمی خواهید.

دچار سوءتفاهم نشوید
همه توصیه های مادرشوهرتان را دخالت در نظر نگیرید. همچنین گاهی شوهری با نظر مادرش موافق است و این که در برابر آن موضع نمی گیرد، نشان دهنده استقلال نداشتن او نیست. معمولا توصیه های مادرها به پسر و عروس شان از روی خیرخواهی و منطقی است، ولی بعضی دخترهای جوان همین توصیه های درست را هم نمی پذیرند. با این حال و اگر یکی از همین توصیه ها را مادر خودشان یا زن همسایه به آن ها داشته باشد روی آن حساسیتی ندارند ولی با شنیدن یک نصیحت از مادرشوهرشان احساس می کنند که در زندگی شان دخالت شده و به استقلال شان ضربه خورده است.
 
مدیریت کنید
اگر مادرشوهرتان نصیحتی کرد که از نظر شما درست نبود، این مسئله باید مدیریت شود. در این مواقع لازم نیست که زن و شوهر این مسئله را خیلی بزرگ جلوه دهند و با یکدیگر اوقات تلخی کنند. زوج ها باید با یکدیگر هم اندیشی کنند و این گونه هم فکر نکنند تصمیماتی که خودشان می گیرند قطعا درست و نصیحت های دیگر قطعا اشتباه است. باید علاوه بر سپاسگزاری از مادر برای این توصیه، از او عذرخواهی کنید و بگویید که نظر ما در حال حاضر یک مقداری متفاوت است.
 
اگر شما بزرگترید
اگر با فاصله سنی معکوس ازدواج می کنید، یعنی خانم از آقا بزرگتر است باید در نظر داشته باشید که در هنگام ازدواج نباید سن پسر کمتر از 25 سال باشد. می توان گفت از 25 سالگی به بعد، مردها به پختگی و استقلال می رسند و می توانند شخصا انتخاب کننده همسر آینده شان باشند و اگر همسری بزرگتر از خود را برگزیده اند، دلایل منطقی برای این کار داشته و مستقل تصمیم بگیرند

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 8 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}
>
خبرگزاری مهر: زن خدمتکار که با همدستی شوهرش ، زن صاحبخانه را گروگان گرفته و طلاهای او را به سرقت برده بودند در ردیابی های پلیسی دستگیر شدند.

ساعت 10 صبح 20 شهریور امسال از طریق مرکز فوریت های پلیسی 110 وقوع یک فقره سرقت مسلحانه خانه ، در منطقه نیاوران – خیابان بوکان به کلانتری 122 دربند اعلام شد .

با حضور مأموران کلانتری در محل سرقت واقع در یک برج مسکونی ، یکی از اهالی مجتمع به مأموران گفت : " زنی به نام "فریده"  به عنوان مستخدم روزانه از طرف یک شرکت خدماتی در خانه من کار می کرد که امروز با تهدید اسلحه کمری ، همسرم را در یکی از اتاق های خانه حبس کرده و پس از سرقت طلا ، جواهرات و وجوه نقد داخل خانه ، متواری شده است .

با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع "سرقت مسلحانه" و به دستور شعبه چهارم بازپرسی دادسرای ناحیه 34 تهران ، پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره یکم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت .

شاکی پرونده پس از حضور در اداره یکم پلیس آگاهی تهران بزرگ به کارآگاهان گفت : 17 شهریور فریده  ، از سوی آژانس خدماتی ... به عنوان خدمتکار روزانه به من معرفی شد . 19 شهریور با اصرار از من اجازه گرفت تا شب را در خانه ما بماند . ساعت 8 صبح فردای آنروز من به محل کارم رفته و او همراه همسرم ، طبق روال هر روز در خانه تنها ماند . ساعت 10 ، عروسم با من تماس گرفت و عنوان کرد که همسرم پاسخگوی تماس هایش نیست و به همین علت او راهی خانه ما شده است . 10 دقیقه بعد از این تماس ، عروسم با من تماس گرفت و گفت : "در خانه بسته است و هرچه زنگ می زنم کسی جوابگو نیست !!!! " . من بلافاصله از محل کار به طرف خانه حرکت کردم . پشت در خانه ، رئیس ساختمان و عروسم منتظر بودند و اعلام کردند که صدای ناله ضعیفی از داخل خانه شنیده می شود . بلافاصله با باز کردن در ، همگی به داخل خانه رفته و همسرم را در داخل یکی از اتاق ها و با دست و پای بسته پیدا کردیم . با راهنمایی همسرم متوجه شدیم که بیشتر جواهرات وی به ارزش تقریبی 5 میلیارد تومان شامل انواع گردنبند ، انگشتر ، برلیان ، یاقوت و ... همراه چند میلیون تومان وجه نقد داخل خانه توسط خدمتکار خانه سرقت شده است .

با آغاز تحقیقات ، کارآگاهان با مراجعه به شرکت خدماتی .... به بررسی مدارک شناسایی ارائه شده از سوی خدمتکار متواری پرداخته و مطمئن شدند که تمامی اسناد و مدارک شناسایی ارائه شده از سوی این زن ، جعلی است .

در ادامه و با انجام اقدامات پلیسی و بهره گیری از سیستم جامع پلیس ، کارآگاهان موفق به شناسایی هویت دقیق متهم به نام "فریده .س" 48 ساله و همسرش به نام "جواد . ن" 45 ساله  شدند . بررسی های پلیسی نشان داد که همسر متهم یکی از مجرمین سابقه دار در زمینه موادمخدر ، خرید اموال مسروقه ، جعل و سرقت اماکن است که بنا بر تحقیقات به عمل آمده ، آخرین بار نیز به خاطر اعتیاد به موادمخدر از یک شرکت خصوصی در شهرک ولیعصر اخراج شده است .

با شناسایی هویت متهم و همسرش ، مخفیگاه آنها در "شهرک دانشگاه" شناسایی و در تحقیقات پلیسی از این محل مشخص شد که وی همراه همسرش از این محل متواری شده است .

در ادامه تحقیقات ، سرانجام مخفیگاه متهم و همسرش در "شهرک آزادی" شناسایی شد و ساعت چهار بعدازظهر سوم مهر امسال  هر دو نفر آنها دستگیر و در بازرسی از مخفیگاهشان مقادیری از طلا و جواهرات سرقتی نیز کشف شد .

متهم پس از انتقال به اداره یکم پلیس آگاهی تهران بزرگ ،  به سرقت مسلحانه اعتراف و در همان اظهارات اولیه به کارآگاهان گفت : طراح نقشه سرقت همسرم بود . او ضمن تهیه یک قبضه سلاح کمری ، مرا تحریک به این سرقت کرد . او سلاح را در اختیارم قرار داد و از آنجا که شرایط مالی شاکی را برای همسرم تعریف کرده بودم ، مرا تشویق به این سرقت کرد.

"جواد . ن" نیز در اعترافات خود به خرید سلاح از مناطق مرزی کشور و همچنین فروش مقادیری از طلا و جواهرات به دو خریدار طلا و جواهرات مسروقه اعتراف کرد که با شناسایی دو مال خر ، این دو نفر نیز دستگیر و مقادیر دیگری از طلا و جواهرات مسروقه از آنها کشف شد .

سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده ، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ ،با اعلام این خبر گفت : با اعتراف صریح متهمین اصلی پرونده ، قرار قانونی از سوی مقام محترم قضایی برای هر دو متهم صادر و جهت انجام تحقیقات تکمیلی و کشف سایر جرایم احتمالی و همچنین باقیمانده اموال مسروقه در اختیار اداره یکم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته اند .
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 8 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}
>روزنامه اعتماد: مرد جوان كه متهم است نوعروس كم‌شنواي خود را به قتل رسانده است، پس از محاكمه در دادگاه كيفري به قصاص محكوم شد.

بيستم تيرماه سال 91 مردي به ماموران كلانتري آزادي خبر داد كه همسرش در خانه فوت شده است. وقتي ماموران در محل حاضر شدند، مرد جوان گفت: «مثل هر روز صبح به محل كارم رفتم. وقتي برگشتم ديدم كه همسرم خوابيده است. او كم‌شنوا بود، به خاطر همين چند بار صدايش زدم، اما وقتي جوابم را نداد، با امدادگران اورژانس تماس گرفتم. آنها به خانه آمدند و بعد از معاينه شهره گفتند كه او فوت شده است.»

پس از آن، جسد به دستور بازپرس، به پزشكي قانوني منتقل شد و كارآگاهان از خانواده شهره تحقيق كردند. مادر شهره گفت از دامادش- لقمان- شكايت دارد و احتمال مي‌دهد كه او مرتكب قتل شده باشد. او گفت: « لقمان هميشه با دخترم مشاجره مي‌كرد و او را كتك مي‌زد.»

كارآگاهان سپس تماس‌هاي لقمان را بررسي كردند و متوجه شدند او از مدتي قبل، با دختري به نام شراره رابطه دارد. شراره وقتي مورد تحقيق قرار گرفت، گفت: «مدتي قبل با لقمان آشنا شدم. او به من گفت مي‌خواهد از همسرش جدا شود و با من ازدواج كند. مدتي كه گذشت پيامك داد خانواده‌اش با طلاق آنها مخالفت كرده‌اند اما قصد دارد شهره را با خوراندن قرص از سر راه بردارد.»

در حالي كه بررسي‌ها در حال انجام بود گزارش پزشكي قانوني نشان داد كه شهره بر اثر مسموميت با قرص سيانور فوت شده است، بنابراين لقمان به اتهام قتل عمد بازداشت شد. او در بازجويي‌ها اتهام خودش را انكار كرد و گفت: قبول دارم كه با شهره اختلاف زيادي داشتم اما در ماجراي قتل او نقش نداشتم.

 اما بازپرس دفاعيات متهم را قبول نكرد و با توجه به دلايل موجود در پرونده، وي را مجرم شناخت و كيفرخواست عليه وي صادر شد. صبح ديروز جلسه محاكمه متهم در شعبه 71 دادگاه كيفري و به رياست قاضي عزيزمحمدي برگزار شد. در ابتداي اين جلسه اولياي دم مقتول براي قاتل دخترشان تقاضاي قصاص كردند.

سپس لقمان در جايگاه قرار گرفت كه با رد اتهامش گفت: من به شهره علاقه‌مند بودم و اتهام قتل او را قبول ندارم. او به خاطر حسادت به من و مادرش دست به خودكشي زد. مادر شهره به من علاقه زيادي داشت و همسرم از اين موضوع ناراحت بود. او مي‌گفت چرا بايد مادرم هواي تو را داشته باشد و به من كه دخترش هستم توجه كمي داشته باشد. شهره قرباني حسادت زنانه شد.

مرد جوان در خصوص رابطه‌اش با شراره هم گفت: من و شراره به صورت پيامكي ارتباط داشتيم و حضور او هيچ نقشي در زندگي من نداشت.

قاضي عزيزمحمدي سپس از شراره خواست كه در اين باره توضيح دهد كه دختر جوان گفت: من و لقمان با هم رفت و آمد خانوادگي داشتيم. مدتي بود يك ناشناس به من پيامك مي‌داد و ابراز علاقه مي‌كرد. بعد از مدتي متوجه شدم كه لقمان است. او ادعا مي‌كرد كه به همسرش علاقه‌يي ندارد.

حتي يك بار گفت مي‌خواهد در غذاي او سم بريزد كه من مخالفت كردم. او وقتي مخالفت مرا ديد گفت شوخي كرده است. پس از آخرين دفاعيات متهم، قضات دادگاه وارد شور شده و لقمان را به قصاص محكوم كردند.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 8 مهر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

پشت صحنه شهر موش ها

 

یک شهر 1500 متر مربعی در آشیانه هواپیماها در بوستان ولایت. سوله ای با سازه هایی بزرگ از داربست ها و تخته چوب هایی که مثل جاده ای مارپیچ بالا و پایین می روند و در هم پیچیده اند، از هم عبور می کنند و باز هم به هم می رسند. سازه ای سه طبقه که اگر به طبقه سوم آن بروید، تصویری بهتر از عظمت آن در ذهن تان شکل می گیرد. روی سقف به فواصل مساوی، مکعب های سفیدی نصب شده؛ جایی که پیش بینی شده برای نصب پروژکتورها، برای استقرار نورپردازها که همه اینها حاصل طراحی های پیچیده «محسن شاه ابراهیمی» است.

طراح صحنه و لباس پروژه هایی مثل «به رنگ ارغوان»، «مهمان مامان» و ... طراح دکور و صحنه همین فیلم شهر موش ها؛ مردی که معماری متفاوت و مدرنی را برای این پروژه پیش بینی کرده. «شهر موش ها»ی جدید چیزی شبیه دوران غارنشینی است اما با وسایلی پست مدرن! با هود، یخچال، تختخواب، تلفن و ... گروهی 40 نفره به سرپرستی شاه ابراهیمی 5 ماه مشغول کار بوده اند تا همه جزییات شهر از تیر چراغ برق و اتومبیل ها تا وسایل آشپزخانه، رختخواب و تمام وسایل مورد نیاز یک شهر را طراحی کنند. حتی خانه های ضدزلزله، ضد تله و ضد حشره کش را!

درباره فضای شهر

این فضا، مدرن نیست. توی عملیات کامپیوتری که بچه ها انجام دادند، گفتم کمی خنثی کار کنند. مبنای حرکت فکری من برای طراحی اینجا، فضاهای «دست کَند» است، مثل «کندوان»؛ دست کَند یعنی اینکه یک صخره یا یک کوه ماسه ای را تراش می دهند و تمام فضاهای مورد نیاز خود را به طور یکپارچه از توی آن درمی آورند.



قطعه جدا شده ای نیست که بگذاریم آنجا به عنوان میز، تخت یا صندلی. همه اینها از یک حجم بزرگ، تراش خورده و تمام فضاهای مورد نیاز را در آن پیش بینی کردیم؛ به همین دلیل کمی فضایی و مدرن به نظر می رسد ولی ما به ازاهای آن وجود دارد.

شما اگر مثلا آبشارهای شوشتر را دیده باشید، کلی حفره و دخمه و آب گریز و آسیاب و اینطور چیزها دارد که انسان های قدیم همه آنها را در سنگ ماسه ای تراش دادند و فضاهایی برای کار و زندگی طراحی کردند. ایده اصلی من این بود که موش ها قاعدتا باید اینجاها را با چنگال و دست تراشیده و به یک چنین ترکیبی رسیده باشند.

درباره وسایل زندگی موش ها

شاید واژه «پست مدرن» دقیق ترین اصطلاحی باشد که بشود به سبک این کار اطلاق کرد. من این دکور را اینطور دیدم که موش ها حفره بزرگی را انتخاب کردند و به دلیل ویژگی اقلیمی آنجا و نوع خاک، سنگ و ماسه ای که آنجا بود، شروع کردند به تراش دادن و چیزهایی را که دوست داشتند در آن به وجود آوردند، به اضافه اینکه از عناصر مدرن هم توی آن استفاده شده است. فانتزی آن هم در واقع همین است.


طبیعتا خیلی خوب می شد اگر می توانستیم چیزهایی را به دست بیاوریم که اولا از نظر فرم و دوم از نظر اشل و اندازه، مناسب باشند. یکی از بچه ها یکسری وسایلی که فکر می کرد از نظر اندازه مناسب است را جمع آوری کرده است. تقریبا می توانم بگویم از هر 10 تا، سه یا چهارتای آن از نظر اشل و فرم به کار می آیند ولی بقیه آنها را ساخته ایم. از تعدادی آکسسوارساز دعوت به کار کردیم. وسایلی هم که در بازار موجود است و می شود استفاده کرد، با تغییراتی به فضا نزدیکشان می کنیم.

درباره جای عروسک گردان ها

در اینجا ما دو بحث داریم: یکی طراحی فضایی است که جلوی دوربین قرار می گیرد و دیگری طراحی فنی آن. من تا به حال هیچ کار عروسکی را طراحی نکرده بودم. در انیمیشن عروسکی احتیاج به پیش بینی فضا برای عروسک گردان نداریم چون همه چیزها روی صحنه اتفاق می افتد.



حرکتی که عروسک ها انجام می دهند، با تغییر جا صورت می گیرد و با سوراخ هایی که در بدنشان است به جاهای مختلف صحنه پیچ می شوند و آن سوراخ ها راحت با هر چیزی پوشیده می شوند ولی در عروسک گردانی زنده، مثلا برای حرکت یک مسیر مستقیم باید حداقل یک عرض 15-10 سانتیمتری برای عبور دست از کف صحنه یا از جایی که عروسک قرار دارد اختصاص بدهیم. بالطبع آن سطح باید قابل برداشت و برش دادن برای حرکت دست عروسک گردان باشد. زیر صحنه هم باید فضای مناسب برای عملکرد عروسک گردان پیش بینی شود. در این فضا باید هیچ مانعی جلوی راه او نباشد تا تمرکزش به هم نریزد.

درباره جای دوربین ها

من وقتی دکورهای واقعی در اشل یک یکم هم برای فیلم ها و سریال ها می سازم، طبیعتا به غیر از طراحی اصلی که در آن نوع معماری، رنگ، کمپوزیسیون فضا و چیزهای دیگر را در نظر می گیرم، دو عنصر وجود دارد که همیشه به آنها توجه می کنم؛ اولی عنصر نور؛ یعنی جا برای نور تخصصی نورپرداز باید در نظر گرفته شود. یکی هم جا برای حرکت دوربین. اینها جزو لاینفک طراحی دکور است.


طراح باید به فضایی که دارد بر مبنای جوهره اصلی فیلمنامه طراحی می کند، آگاه باشد که باید به آن خواست کارگردان و دیالوگ هایی که بین کارگردان، فیلمبردار  و طراح رد و بدل می شود را هم اضافه کرد. اینجا هم همینطور است. این بخش با دکور واقعی هیچ فرقی نمی کند. من باید جا برای دوربین و نور پیش بینی کنم و یک عنصر دیگر هم اضافه می شود؛ همان عنصر عروسک گردان که خیلی چیزها را به هم می ریزد. یعنی یکسری محدودیت با خودش می آورد که باید آنها را حل کرد.

درباره مکعب های زیر سقف


آنها مال بچه های نور است. مبحث نور این دکور خیلی پیچیده است. تا جایی که من یادم می آید، تصور نمی کنم در کارهای عروسکی حجم به این بزرگی داشته باشیم؛ یعنی شهری با این طول و عرض 1500-1400 متر مربعی در طبقات مختلف. خب این حجم نور زیادی هم لازم دارد. فقط اگر بخواهیم یک نور روز بدهیم، احتیاج به حجم زیادی از نور داریم.

درباره حالت گرد و مارپیچی شهر

توی این طرح، یک ویژگی را به شدت اعمال کرده ام و آن هم این است که هیچ چیز تیزی دیده نمی شود. همه چیز نرم و لطیف است و این هم به خاطر ماهیت موش است، البته موشی که ما در عالم فانتزی با آن سر و کار داریم. خطوط تیز همیشه از نظر روانی، حس خشونت و خطر را القا می کنند.


حصار یک دیوار را فرض کنید که بالای آن چیزهای تیز قرار داده اند. خود به خود کسی که آن را می بیند احساس می کند باید از آن پرهیز کند و وقتی که یک چیز نرم را می بینید احساس می کنید می توانید به آن نزدیک شوید و به آن دست بکشید. این نگاه توی کل طراحی اعمال شده است. حتی در جاده ها هیچ جا به تقاطع نمی رسی. جاده ها همدیگر را قطع نمی کنند، یک جور نرم از کنار هم رد می شوند. در طراحی آکسسوار و اتومبیل ها هم به همین صورت است، لبه های تیز را از بین بردم که با خودش لطافت بیاورد. به هر حال برای کودکان کار کرده ایم.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 30 شهریور 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

شهر موش ها و نظرات همایون شجریان


فیلم سینمایی «شهرموش‌ها» تنها یک فیلم نیست بلکه شکل‌دهنده خاطره جمعی برای یک نسل است. نسلی که بنا بر شرایط اجتماعی و سیاسی سال‌های ابتدای دهه شصت خاطرات جمعی اندکی دارد.بنابراین در میان طرفداران شهرموش‌ها از همه طیف‌های مختلف می‌توان پیدا کرد. از بازیگران سینما و تلویزیون تا خواننده و ورزشکاران معروف و البته تمامی کسانی‌که بخشی از کودکی خود را با سریال «مدرسه موش‌ها» و فیلم «شهرموش‌ها» زندگی کرده‌اند. درباره «شهرموش‌ها» با یکی از سرشناس‌ترین خواننده‌های نسلی گفت‌وگو کردیم که از این فیلم خاطرات شیرینی دارد.

 

«همایون شجریان» با حضور در محل دفتر فیلم سینمایی «شهرموش‌ها» و وارد کردن اطلاعات در قسمت نام‌‌نویسی مرکز خبری شهرموش‌ها (موشنا) به عضویت افتخاری «شهرموش‌ها» درآمد. این خواننده محبوب از این پس «موشوند» معروف شهرموش‌هاست.

 

همایون شجریان درباره خاطرات خود از «مدرسه موش‌ها» می‌گوید: «من هم مانند همه کسانی‌که در سال‌های ابتدایی دهه ۶۰، سن کودکی و نوجوانی را پشت سر می‌گذاشتند از این فیلم خاطره‌های زیادی دارم. هرگاه صحبت از شهرموش‌ها می‌شود یاد آن دوران می‌افتم. وقتی عصرها ساعت پخش برنامه کودک می‌رسید من یک نگرانی جالب داشتم. پدرم عصرها بعد از رسیدگی به باغچه استراحت می‌کرد و چون کنترل صدای تلویزیون ما خراب بود و تلویزیون با صدای بلند روشن می‌شد برای همین همیشه استرس داشتم که همزمان با پخش «مدرسه موش‌ها» پدرم در حال استراحت باشد و من موفق به تماشای این سریال نشوم.»

 

شجریان در پاسخ به این سوال که کدام‌یک از شخصیت‌های عروسکی «شهرموش‌ها» را بیشتر دوست دارد می‌گوید: «همه شخصیت‌های این فیلم به نوعی در خاطرم هست و همه را دوست داشتم چون هرکدام جذابیت‌های خاص خود را داشتند. ولی از بین آنها «کپل» را بیشتر دوست داشتم چون شخصیت گرم و دلنشینی داشت. از طرفی به کاراکتر«خوش خواب» حسادت می‌کردیم چون سرکلاس خوابمان می‌گرفت و مثل او نمی‌توانستیم بخوابیم. همچنین در همان احوالات دوران کودکی از دست «نارنجی» دلخور بودیم که چرا آن رفتارها را می‌کند.»

 

یکی از اهداف سازندگان فیلم «شهرموش‌ها» ایجاد خاطرات مشترک بین نسلی و ایجاد بستری مناسب برای حضور خانواده‌ها همراه با فرزندانشان در سالن سینما‌هاست. «همایون شجریان» در پاسخ به این پرسش که آیا «شهرموش‌های۲» می‌تواند این بستر را فراهم کند می‌گوید: « صددرصد، من خودم منتظرم فیلم اکران شود و همراه با دخترم آن را در سالن سینما تماشا کنیم.

 

همین دو سال پیش وقتی برای دخترم سی‌دی می‌خریدم فیلم شهرموش‌ها را هم گرفتم و فیلم را با هم تماشا کردیم چون دوست داشتم ببینم برخورد او با این فیلم چگونه است و می‌خواستم بداند که ما در دوران کودکی چه فیلم‌هایی را تماشا می‌کردیم. به دلیل اینکه در سال‌های اخیر با توجه به وجود ماهواره و برنامه‌های متعدد، حق انتخاب‌ برای کودکان این نسل بسیار زیاد است، دوست داشتم بدانم با این شرایط، مواجهه او با فیلم چگونه است. آیا او هم به این فیلم علاقه دارد؟»

 

«مرضیه برومند» خالق بسیاری از شخصیت‌های عروسکی نسل ماست. «شجریان» با بیان اینکه نسل ما به همین دلیل مدیون خلاقیت این هنرمند است، در پایان گفت: «من برای خانم برومند آرزوی موفقیت دارم چرا که فکر می‌کنم خانم برومند با برنامه‌هایی که ساخت، نقش تعیین‌کننده‌ای در خاطره‌سازی برای نسل ما دارد. برای ایشان و همکارانشان آرزوی موفقیت دارم.»

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 26 شهریور 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

همه ی آنچه که دوست دارید از شهر مو ش ها بدانید


 

 

فیلمبرداری «شهر موش‌ها 2» در سوله ای به فضای 1500 متر مکعب واقع در بوستان ولایت از تیر ماه 1390 آغاز شد. این شهر قسمت مرفه‌نشین و مستضعف‌نشین دارد.

همزمان با اکران «شهر موش‌ها 2»، عروسک‌ها، لوازم جانبی و بازی رایانه‌ای آنلاین مرتبط با «شهر موش‌ها» عرضه خواهد شد و کنسرت «شهر موش‌ها» نیز برگزار می‌شود. دکور فیلم «شهر موش‌ها 2» به علت آنکه جزوی از خاطرات کودکان ایرانی محسوب می شود قرار است در اختیار شهر تهران قرار بگیرد تا به عنوان یک مکان گردشگری از آن استفاده شود. تهیه‌کنندگان این فیلم علاوه بر اختصاص دادن درصدی از فروش فیلم به کودکان کار ایران و کودکان آسیب‌دیده از جنگ کشورهای دیگر منطقه، از دوبله آن به زبان عربی و نمایش برای کودکان غزه، سوریه، عراق و ... خبر دادند.

کپل، سرمایی، آقا معلم و موش های مدرسه موش ها در فیلم «شهر موش‌ها 2» در سن بزرگسالی خواهند آمد. کپل و نارنجی با یکدیگر ازدواج کردند و کپلک و صورتی فرزندان آنها هستند. تاژ بانو نیز خدمتکار آنها است.

منیژه حکمت درباره اکران « شهر موش‌ها 2» و آشتی سینما و مردم گفت:

سينما نيازمند آشتي ملي است که اين موضوع مي تواند با اکران «شهر موش ها» رقم بخورد. «شهر موش‌ها 2» یک پروژه ملی است که باعث آشتی سه نسل مختلف در کنار هم خواهد.

 

خلاصه فیلم «شهر موش‌ها 2»:

موش های «شهر موش ها 1» بزرگ شده اند و توانستند اسمشو نبر)گربه شهر موش ها) را شکست بدهند و شهری زیبا را برای خود بسازند. اما حالا بچه های موش های بزرگ وارد منطقه ممنوعه می شوند و سبدی پیدا می کنند و ...

 

عوامل فیلم «شهر موش‌ها 2»:

کارگردان: مرضیه برومند/ تهیه کنندگان: منیژه حکمت،علی سرتیپی/ فیلمنامه: فرهاد توحیدی/ مدیر هنری و طراح دکور: محسن شاه ابراهیمی/ تدوین: مصطفی خرقه پوش/ موسیقی: بهرام دهقانیار/ مدیر فیلمبرداری: کاوه شاه محمدلو/ طراحی صدا، صداگذاری و میکس صدا: علیرضا علویان/ مدیر تولید: جعفر عروجی/ سرپرست گویندگان: آزاده‌پور مختار/ طراح و سرپرست کارگاه عروسک سازی: مرضیه محبوب/ طراح لباس: نازنین توسلی/ جلوه‌های ویژه کامپیوتری: رضا میثاقی/ شعر و ترانه: هنگامه مفید/ سرپرست عروسک گردان‌ها: محمد اعلمی/ روابط عمومی: محرم براتی/ عنوان بندی: ابراهیم حقیقی

 

بازی دهندگان عروسک: پیمان فاطمی، محمد اعلمی، فروزان بهرام پور، شیما بخشنده، امیرسلطان احمدی، علی اعتصامی فر، محمد لقمانیان، عادل بزدوده و ...

گویندگان عروسک: الکا هدایت، لیلی رشیدی، آزاده مویدی، مانی نوری، سیامک صفری، امیررضا میرآقا، امیرحسین صدیق و

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 22 شهریور 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

تاریخچه شهر موش ها


فیلم سینمایی عروسکی تولیدی سال ۱۳۶۴ به کارگردانی سینمایی محمدعلی طالبی و کارگردانی عروسکی مرضیه برومند است. این فیلم سینمایی برای ردهٔ سنی کودکان ساخته شده و عروسک‌های بازیگر آن قبلا در سریال تلویزیونی مدرسه موش‌ها ایفای نقش کرده بودند. برخلاف سریال تلویزیونی مدرسه موش‌ها، بخش بسیاری از این فیلم در فضای باز فیلمبرداری شده است.

برنامه تلویزیونی مدرسه موشها که در اوائل دهه ۱۳۶۰ صرفاً قرار بود بچه‌ها را به مدرسه رفتن تشویق کند به چنان محبوبیتی رسید که این فیلم سینمایی از روی آن ساخته شد. فیلم سینمایی شهر موشها که از روی مجموعه تلویزیونی مدرسه موشها به کارگردانی محمدعلی طالبی و مرضیه برومند ساخته شد، به فروش بسیار خوبی در گیشه‌ها رسید و رفته‌رفته به بخشی از نوستالژی بچه‌های دهه ۶۰ تبدیل شد.

یک گربه سیاه که موش‌ها به آن می‌گفتند «اسمشو نبر» به شهر موش‌ها حمله می‌کرد. به خاطر همین موش‌ها به یک شهر دیگر می‌روند. قرار می‌شود پدرها و مادرها از راه سخت و کوتاه بروند تا شهر را آماده کنند و بچه‌ها هم با معلم و آشپزباشی راه طولانی‌تر را انتخاب می‌کنند.

فیلم با بودجه یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان ساخته شد که در سال ۱۳۶۴ بسیار مورد استقبال قرار گرفت

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 22 شهریور 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

همه ی آنچه که دوست دارید ازجمشید بسم االله بدانید


 

مشروح گفت‌وگوی روزنامه «تعادل» با جشمید بسم‌الله در پی می‌آید:

* جمشید بسم‌الله از کجا آمد؟ چه طور شروع کرد؟

از خیلی زمان‌های قدیم که من این کار را شروع کردم طبق عادت همیشگی کارم را با بسم‌الله الرحمن الرحیم شروع می‌کردم تا اینکه کم‌کم این قضیه جا افتاد و من شدم جمشید بسم‌الله.

پایه اصلی کارم از سال ۶۶ تا ۷۲ در بازار بورس بود، نه در بازار ارز. آن زمان به صورت کامل در بازار ارز نبودم. در مقاطعی که احساس می‌کردم نرخ ارز به سمت بالا می‌رود، خرید می‌کردم و در مقاطع دیگر می‌فروختم. همیشه بچه‌ها وقتی وارد مدرسه می‌شوند شغل‌هایی برای خودشان انتخاب می‌کنند مثل خلبانی، پزشکی و ... من هم از بچگی دوست داشتم خلبان هواپیمای جنگی بشوم و هیچ وقت فکر نمی‌کردم وارد بازار ارز بشوم.

دیپلم علوم تجربی دارم ولی در زمینه بورس طی این سال‌ها سعی کردم تمام آمارهای بورسی را مطالعه کنم. به راحتی می‌توانم بگویم که به اندازه یک فوق لیسانس، اطلاعات از بازار بورس دارم و می‌توانم تحلیل کنم.

تازه دیپلم گرفته بودم که آن زمان با یکی از دوستانم که الان پزشک است، رفتیم کارگری در شهرک اکباتان. ساعت حدود 2 بعدازظهر بود که متوجه شدم در کنار کار بیل مکانیکی از ما می‌خواهند بیل بزنیم. خیلی عصبانی شدم و اعتراض کردم. بدون اینکه حقوقمان را پرداخت کنند ما را بیرون انداختند.

برادر بزرگم در آن زمان در بازار طلا بود. رفتم پیش برادرم در بازار و بعد از چند روز اسم فردی را شنیدم که در بازار زبانزد خاص و عام بود. اسمش آقای خسرو خالصی بود؛ از بزرگان سکه و طلای آن زمان و خیلی آدم شریف و با خدایی بودند. یادم نمی‌رود با ماشین مزدا ۱۰۰۰ قدیمی که داشت مرا به چهارراه استانبول برد و با بازار ارز آشنا کرد.

کارم را با ۲۵ هزار تومان پولی که از دوستم قرض گرفته بودم شروع کردم. در آن زمان با آن پول ۲۰۰ تا ۲۵۰ دلار می‌توانستم خرید کنم. بعد از یک ماه کار کردن ۵ هزار تومان سود داشتم. سود بازار برای من خوب بود آن روزها ولی خالی از ضرر هم نبود.

یادم می‌آید یک گروه مشتری داشتیم به اسم «فیوج». آنها نه ایرانی بودند و نه پاکستانی، چیزی مابین بودند و کار اصلی آنها جیب‌زنی بود. یک بار ۱۴۰۰ دلار از جیب من زدند. چند بار به این صورت زمین خوردم و بعد باز شروع کردم. شاید تنها چیزی که مرا در آن سال‌ها نگه داشت، علاقه به شغلم بود.

* ضرر و زیان کار شما باعث نشد که از بازار عقب بکشید؟

سال ۷۲-۷۳ بود که طرح تعدیل اجرا شد. این همان شروع برنامه یارانه‌های سال ۹۰ بود که با بی‌برنامگی شروع شد. قاچاق ارز به شدت افزایش پیدا کرده بود. تورم خیلی بالا رفته بود. یادم هست سکه از ۱۳ هزار تومان به ۶۵ هزار تومان رسید. کار کردن در آن شرایط خیلی سخت بود به دلیل اینکه سوءاستفاده‌های زیادی در بازار صورت می‌گرفت. در آن شرایط تصمیم گرفتم آن مقدار پولی را که دارم در شرکت‌های خودروسازی سرمایه‌گذاری کنم و شروع به خرید و فروش ماشین کردم. یادم هست از بازار مشوش آن روزها یکی از دوستان من ۱۰ برابر سرمایه اولیه‌اش سود کرده بود ولی من نتوانستم. از قدیم در بازار ارز گفته می‌شد که لازمه کار، پول زیاد نیست، صداقت در رفتار و گفتار است که باعث جلو رفتن می‌شود و شاید همین باعث شد که من از آن دوران با کمترین بهره بیرون بیایم.

* دوران طلایی برای صرافان در این ۲۶، ۲۷ سالی که شما در بازار هستید چه دورانی بوده؟

برای من که این همه سال در بازار ارز فعالیت می‌کنم هیچ دورانی، دوران طلایی نبوده. یک صراف همیشه در خطر است؛ شبیه یک مرغ که هم سرش توی عزا بریده می‌شود و هم توی عروسی. زمان‌هایی که وضع درآمدی دولت خوب است، کسب و کار رونق دارد، اجازه فعالیت به ما داده می‌شود، مشتری‌ها می‌آیند و معامله می‌کنند و عده‌ای در این میان پیدا می‌شوند که با جلب اعتماد یا پول شما را می‌برند یا چک تقلبی و در زمانی هم که وضع مالی دولت بد می‌شود، نخستین کسانی که ضرر می‌کنند صرافان هستند. خلاصه اینکه صراف‌ها در دو حالت در خطر هستند.

* این واقعیت داشت که ما چند سالی توانستیم نرخ ارز را ثابت نگه داریم؟


در زمان خاتمی بحث تک‌نرخی شدن ارز چند سالی مطرح شد. به نظرم این تک‌نرخی شدن بیشتر ظاهری بود ولی نوسانات خیلی کمتری داشت.

در آن زمان ما نفت ۲۵ دلاری می‌فروختیم و چرخ اقتصاد کشور در آن شرایط خوب می‌چرخید. دلیلش هم این بود که تورم تا حد زیادی کنترل شده بود.

آن روزها نرخ ارز تقریبا ثابت مانده بود و ارز زیادی وارد کشور می‌شد. اواخر فعالیت خاتمی بود که یک‌سری ادعا می‌کردند که صرافان از ثابت نماندن نرخ ارز در آینده اطلاع دارند و می‌گفتند که صراف‌ها شروع به خرید ارز و جمع کردن ارز از داخل بازار کرده‌اند.

* همیشه این سوال برای من مطرح بود که یک صراف توان خرید چقدر دلار را دارد؟


یک صراف نهایتا بتواند ۱۰ میلیون دلار بخرد. اصل این صحبت‌ها در رابطه با صراف‌ها صحیح نیست. برای یک صراف گردش پولی خوب مهم‌ترین نکته به شمار می‌رود. این نیست که دلار بخرند که از نقطه A به نقطه B برسند. صراف می‌تواند مثل یک طلافروش موجودی‌کار باشد. با شروع دولت احمدی‌نژاد طلایی‌ترین دوران ایران، خاکستری‌ترین دوران ایران شد. به این خاطر که موقعی که ایشان در مسند بود، ما نفت را به بالاترین قیمت ممکن می‌فروختیم و ثروت زیادی داشتیم ولی الان دقت کنید که چه چیزی داریم و چه به جا مانده است.

* تصور دلار بالای ۳۰۰۰ تومان را می‌کردید؟


آن روزها وقتی دلار بین ۱۱۰۰ تا ۱۲۰۰ تومان در بازار معامله می‌شد، من به جرات پیش‌بینی تا ۲۸۵۰ تومان را می‌کردم و برای این کار هم دلیل داشتم.

ببینید حدود ۱۰ سال بود که نرخ ارز تقریبا ثابت مانده بود. تورم حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد است و نرخ دستمزد هر ساله بیشتر می‌شود. نرخ تورم مصرفی هم در کنار آن در حال افزایش است و روی تورم تاثیر می‌گذارد. چاپ اسکناس هم داریم. همه اینها جمع شده بود و یک پتانسیل ایجاد کرده بود که آقای احمدی‌نژاد و تیم اقتصادی وی با عملکرد ضعیف و اشتباه به این قضایا دامن زدند. مشکلات اقتصادی که الان هم می‌بینیم به جرات می‌توان گفت که حاصل همان عملکرد است.

تیم اقتصادی آقای احمدی‌نژاد واقعا ضعف مدیریتی داشت، به دلیل اینکه اگر فردی توان مدیریتی ندارد باید جای خود را به فردی صالح بدهد. مگر این میز چقدر ارزش دارد که ۷۰ میلیون ایرانی به این صورت دچار مشکلات اقتصادی شوند؟

یک حاج آقا داشتیم که پشت میزش نوشته بود «خدا کند پُستمان پَستمان نکند». متاسفانه الان اینطور نیست. یعنی تو کشور ما اینطور نیست. یک نفر که پشت میز می‌نشیند، فقط می‌گوید من می‌توانم.

* ماجرای دستگیری شما به چه صورت بود؟

شهریور ۹۱ دلار بین ۲۰۵۰ تا ۲۱۰۰ رسیده بود. بازار ارز ایران پر از سرو صدا بود. به نظر من مردمی بودند که کارشان این نبود. حتی خانم‌های خانه‌دار می‌آمدند دلار خرید و فروش می‌کردند. آن زمان اینجا انبوهی از جمعیت بود که در بازار تردد می‌کرد و تردد در بازار افشار به سختی صورت می‌گرفت به نحوی که خود کاسب‌های بازار هم کنار نشسته بودند و فعالیت نمی‌کردند.

قبل از دستگیری فکر نمی‌کردم بازار امنیتی شود و ماموران نیروی انتظامی وارد بازار شوند. خود ما به مردم می‌گفتیم دلار نخرید، فردا امثال ما را دستگیر می‌کنند. آنها رفتند و ما بازداشت شدیم چون فکر کردند ما قیمت‌ها را بالا می‌بریم. من ۱۳ مهر بود که بازداشت شدم. آن روز حدود ۹۰ نفر بازداشت شدند. همان روز دلار ۳۶۶۰ تومان بود.

همان روزها بود که معاون اول رئیس‌جمهور اسم من را یعنی همان جمشید بسم‌الله را آورد و عامل تعیین نرخ بازار معرفی کرد. عنوان اتهامی من اخلال در نظام ارزی کشور بود. حدود سه ماه و نیم بازداشت بودم. اصلا مسخره است! شخصی بخواهد نرخ ارز را در یک کشور تعیین کند. در هر کشوری بالاترین قدرت نظام ارزی آن کشور را بانک مرکزی دارد. اصلا شخص توان نرخ‌گذاری روی ارز را نمی‌تواند داشته باشد. آن روزها حتی شایعات اینقدر زیاد بود که می‌گفتند جمشید بسم‌الله با چند نفر از برادرهایش شبکه مافیایی ارز تشکیل داده‌اند.

* شروع فعالیت دوباره شما بعد از آزادی از چه زمانی بود؟

من از ابتدای سال جدید کارم را شروع کردم. منع فعالیتی نداشتم. به انتخاب خودم برای مدتی کنار رفتم و بعد از مدتی احساس کردم که باید به بازار برگردم. از زندان هم استفاده کردم. با شروع دولت روحانی بازار ارز به سمت پایین حرکت کرد تا زمانی که آقای سیف اعلام کرد ۲۹۱۰ تومان کف قیمت بازار است. به نظرم آقای سیف کار درستی انجام دادند. دلار ارزان به اندازه دلار گران برای اقتصاد مضر است. دلار ارزان، واردات و قاچاق را افزایش می‌دهد. به نظرم دنبال جزئیات کار سیف نباشید. باید این کار انجام می‌شد که بازار به ثبات برسد و ما طی زمان به این ثبات می‌رسیم.

* آخرین حرف‌ها.

زمانی که از زندا
ن آزاد شدم در موتور جست‌وجوی گوگل با جست‌وجوی اسم جمشید، اسم من بالاتر از اسم جمشید مشایخی بود. این در حالی بود که ایشان سال‌ها فعالیت هنری داشتند و این به لطف آقای رحیمی بود که من بالاتر از ایشان قرار گرفتم. آقای رحیمی باعث بین‌المللی شدن من شدند. در نهایت امیدوارم بازار ارز ایران بازار سالمی باشد و طی سال‌های آینده با ثبات بیشتری حرکت کند.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 8 تیر 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

اثرات منفی موبایل برای کورکان


 يکي از نگراني‌هاي مهم والدين و حتي عذاب وجدانشان وقتي که تلفن‌هاي همراه هوشمند خود را به کودک مي‌دهند اين است که آيا اشعه اين ابزارها مي‌‌تواند سلامت کودک را به خطر بيندازد و در سنين پايين که مغز او همچنان در حال رشد است.

باعث بروز اختلال شود؟ جالب است بدانيد يک مطالعه جامع بين‌المللي در سال 2011 نشان داد ميان استفاده از تلفن‌همراه و ابتلا به تومور مغزي در بزرگسالان و نوجوانان ارتباط مستقيمي وجود دارد و شايد جالب باشد بدانيد افرادي که در آن زمان در اين مطالعه شرکت داشتند به اندازه من و شماي امروزي يا فرزندمان به تلفن‌همراه خود وابسته نبودند! البته نتيجه اين تحقيق به معناي اين نيست که بايد بين تلفن‌همراه هوشمند و تبلت و فرزندتان يک سد بتوني بکشيد چون حداقل چند دهه طول مي‌کشد تا مضرات استفاده از اين ابزارها بر سلامت فيزيکي و رواني گروه‌هاي سني و جنسي مختلف جامعه مشخص شود. علاوه بر اين براساس آنچه که در سايت انجمن غذا و داروي آمريکا آمده است هنوز هيچ مدرک علمي و دقيقي مبني بر آثار مخرب اشعه تلفن‌ها و ابزارهاي هوشمند الکترونيکي بر کودکان و نوجوانان وجود ندارد.

لالايي تلفني
وقتي ما بچه بوديم برايمان لالايي يا قصه مي‌گفتند تا خوابمان ببرد. نسل بعد از ما عروسک و خرس پشمالويشان را بغل مي‌گرفتند و مي‌خوابيدند اما بچه‌هاي امروزي بدون آي‌فون و تبلت زير پتو نمي‌روند! مطالعاتي که به تازگي انجام گرفته حاکي از آن است که تبلت‌ها و تلفن‌هاي همراه هوشمند به‌ويژه اگر کودک بلد باشد با استفاده از آن براي ديگران پيامک بفرستد يا پيامک‌هاي دريافتي را بخواند، الگوي خواب او را مختل مي‌کند و اين مساله نه فقط بر هوش کودک بلکه حتي بر رشد جسمي او نيز تاثير منفي خواهد داشت.

چيزي بيش از يک تلفن...
تلفن‌هاي همراه امروز ديگر فقط براي برقراري ارتباط صوتي با ديگران استفاده نمي‌شوند. درواقع به نظر مي‌رسد اين نوع استفاده از تلفن‌هاي هوشمند تا حدي به حاشيه رانده شده و اين ابزارهاي الکترونيکي بيشتر براي حضور در شبکه‌هاي مجازي، بازي‌هاي آنلاين و غيرآنلاين، ديدن فيلم و... مورد استفاده قرار مي‌گيرند. آيا آماده هستيد چنين امکاني را براي فرزندتان فراهم کنيد؟

تعامل اجتماعي که از طريق اين ابزارها ايجاد مي‌شود، اتفاق مثبتي است، اما يادتان باشد کودک 12-8 ساله شما ممکن است از طريق تلفن‌همراه هوشمند خود قرباني «قلدري سايبري» همکلاسي‌هايش شود. از طرف ديگر از آنجا که اکثر تلفن‌هاي هوشمند، تبلت‌ها و... مجهز به برنامه‌هاي مکان‌ياب هستند، کودکان 6-5 ساله شما ممکن است قرباني يک کودک‌آزاري شوند.

با اينکه هنوز بررسي‌هاي کافي در زمينه شناسايي تاثير اين ابزارها بر سلامت رواني کودک انجام نشده، اما مطالعات اوليه نشان مي‌دهد استفاده بيش ‌از حد و مکرر از تبلت‌، آي‌فون و... تمرکز کودک را از بين مي‌برد و احتمال ايجاد رفتارهاي وسواس‌گونه را بيشتر مي‌کند.

مراقب انگشت‌ها باشيد
در حالي که خيلي از پدرها و مادرها نگران سلامت رواني فرزندشان هستند که دائم سرش را در تبلت کرده و توجهي به اطرافش ندارد، متخصصان درباره آسيب‌هاي انگشت و دست کودکان که به دليل استفاده طولاني‏مدت از صفحات لمسي ابزارهاي الکترونيکي به وجود مي‌آيد، هشدار مي‌دهند. بر اساس مطالعاتي که در دانشگاه مريلند آمريکا انجام شده استفاده طولاني‌مدت کودکان از آي‌پد، آي‌فون، تبلت و... باعث مي‌شود فرصت کمتري براي انجام بازي‌هاي معمولي و کارهايي مانند نقاشي کشيدن و... داشته باشند. به اين ترتيب عضلات کودک روز به روز تحليل مي‌رود و حرکاتش تاخير بيشتري خواهند داشت.

بنابر توصيه‌هاي آکادمي پزشکي اطفال آمريکا بچه‌هاي زير 2 سال نه‌تنها بايد به تبلت، تلفن‌همراه هوشمند، لپ‌تاپ و... دسترسي نداشته باشند، بلکه اصلا جلوي هيچ نوع صفحه‌نمايشي ننشينند. کودکان 6-2 سال نيز نبايد بيشتر از 2 ساعت از روزشان را با اين گجت‌ها بگذرانند. علاوه بر اين متخصصان اين انجمن به والدين توصيه مي‌کنند از گذاشتن تلويزيون و رايانه در اتاق خواب کودک پرهيز کنند

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 28 خرداد 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 



خاطره بازی را دوست دارم

«از اینکه زنگ در خانه ام را یک خبرنگار زد تعجب کردم، این روزها دیگر کسی سراغی از من نمی گیرد. حال و روز خوبی ندارم. نه می توانم بنشینم نه راه بروم اما خاطره هایم را دوست دارم. حافظه ام در زنده نگه داشتن خاطرات خوب است. حالا که قرار شده درباره امروز و دیروزم حرف بزنیم بهتر است داستان زندگی ام را از 11 سالگی آغاز کنم؛ آخر این سنی بود که در آن ازدواج کردم.

64 سال پیش

11 ساله بودم که ازدواج کردم، 64 سال پیش. خیلی زود هم بچه دار شدم یعنی 13 ساله بودم که فرزند اولم متولد شد. فکر می کنم سال 1320 بود. دخترم هم در 14 سالگی ازدواج کرد. چهار نوه برای من آورده و خودش پنج نوه دارد (می خندد) من نوه 44 ساله و نتیجه 23 ساله دارم.

بعد از دختر اول، صاحب فرزند پسری به نام حبیب شدم. یک روز دیدم حال و اوضاع خوبی ندارد، نه دکتری در نزدیکی مان بود و نه بیمارستان های امروزی بود. تا بیایم به خودم بجنبم حبیب را از دست دادم. دو سالش بود. باورم نمی شد به این زودی پسرم را از دست بدهم اما خب خدا خودش زندگی حبیب را به من هدیه داده بود و خودش حبیب را گرفت. هنوز داغ حبیب از یاد و دلم نرفته بود که همسرم هم در 27 سالگی فوت کرد. 14 ساله بودم که بیوه شدم؛ آن هم با یک فرزند.

آزیتا لاچینی: گفتند سرطان داری!

پس از فوت شوهرم، مسئولیت زندگی و تربیت دخترم روی دوش من افتاد. زنی 14 ساله. نمی دانید بیوه شدن در 14 سالگی چقدر می تواند سخت و دردناک باشد. خجالت می کشیدم مادر و پدرم اشک هایم را ببینند، به همین خاطر شب ها هق هق می زدم زیر گریه، آن روزها بار سختی روی دوشم بود.

نام همسرم را روی خودم گذاشتم

سال 1334 بود که با آقای لاچینی در موسسه زبان آشنا شدم. من شاگرد بودم و ایشان استاد. ازدواج با استاد زبان، پنج فرزند دیگر هدیه ام کرد. جالب است بدانید آقای لاچینی بود که مرا وارد حیطه بازیگری کرد. فامیلی اصلی من نیکنام بود ولی ترجیح دادم همه لاچینی صدایم بزنند. چهار پسر و یک دختر از آقای لاچینی برایم به یادگار ماندند. اولین فرزندم در ازدواج دومم پسری به نام محمد علی است که در 19 سالگی ازدواج کرد و یک دختر به نام سارا دارد که در دانشگاه سوربن فرانسه درس می خواند.

4 سال بی رحم

اما پسرم محمد علی بر سر تزریق یک آمپول انسولین به کما رفت، هنوز هم آن شب را که این اتفاق رخ داد خوب یادم است. ساعت نه شب بود که به خانه رسیدیم، دیدم کاری از دستمان برنمی آید. در وضعیت بدی قرار داشت، محمد علی چهار سال در کما ماند. خانه ای روبروی بیمارستانش برای زندگی گرفتم. روبروی بیمارستان جم. تمام وسایل بهداشتی و بیمارستانی را خریدم و خانه را ایزوله کردم تا دکترها اذیت نشوند و به راحتی بتوانند به او برسند.

ریه اش هم مشکل داشت و گهگاه تنگی نفسش بیشتر اذیتش می کرد. امانتی خدا بود. باید برایش کم نمی گذاشتم. پس از چهار سال کمای کمرشکن و چهارسال تلاش برای تک تک نفس هایش، از دستش دادم. هر کاری که از دستم برآمد برایش کردم، زنده نماند اما من هیچ وقت از رحمت خدا ناامید نشدم.

سنگینی بیماری محمدعلی و چهار سال انتظار برای بهبود و بالاخره مرگش فشار عصبی زیادی به من وارد کرد. به خاطر همین فشار عصبی، بدنم دچار مشکل شد اما باز هم خدا را شکر می کنم. قبل از مصاحبه با شما داشتم به این فکر می کردم که قرار است برای یک مصاحبه باز خاطرات گذشته ام تکرار شود، خاطراتی که برخی از آنها تلخ هستند.

گفتند سرطان داری

پسر دیگرم محمدرضا متولد سال 1337 بود. 20 ساله بودم که او را به دنیا آوردم. او هم در 27 سالگی یعنی وقتی من 47 ساله شده بودم مرا ترک کرد. در سال 65 او را از دست دادم. دکترم گفته بود که سرطان دارم. پسرم اصرار کرد که برای معالجه به فرانسه سفر کنم. به فرانسه رفتم و به همراه عروسم از آنجا به آلمان رفتیم تا برادر او به معالجه ام بپردازد.

پس از اینکه پزشکان معاینه ام کردند گفتند چیزی نیست و سرطان را تکذیب کردند. شاید این قضیه سرطان هم حکمتی بود تا خبر فوت پسرم را در غربت بشنوم. محمدرضا در ایتالیا مهندسی برق خوانده بود و در رفسنجان سر یک پروژه برقی بود و کار می کرد، حتی به فکرم هم نمی رسید که وقتی برگشتم جسد فرزندم را در سردخانه بیمارستان ببینم.

به یاد دارم 50 روز به دیوار تکیه زدم و گریه کردم. نه خواب داشتم و نه خوراک. محمد مهدی پسر دیگرم است که در سال 42 به دنیا آمد. حدود 30 سال است که در آلمان زندگی می کند و حالا بیشتر از 50 سال دارد، فرزند چهارمم مریم پس از محمدمهدی به دنیا آمد و فرزند پنجمم محمود متولد سال 56 است که شهریور ماه پارسال ازدواج کرد و رفت سر خانه و زندگی اش و از آن موقع است که تنها زندگی می کنم. خدا را شکر همه بچه هایم بهترین بچه های دنیا هستند و هیچ وقت تنهایم نمی گذارند.

زنی که در خانه ام را کوبید

«نمی شود نشست و گفت که خسته ام، چرا از بین این همه آدم من و ... من بارها سختی دیده ام اما هیچ وقت اینها را نگفته ام. در همان روزهایی که داغدار بودم سعی کردم دوباره به زندگی ام برگردم. دعا می کردم. امید داشتم به رحمت خدا. می دانید خدا هیچ کارش بدون حکمت نیست. خودش کمکم کرد تا پس از مرگ فرزند دو ساله و همسرم، مرگ دو جوان دیگر و همسر دومم باز هم روی پایم بایستم. همه را تقدیر دانستم و فقط برای آرامش روحشان دست به دعا بلند کردم. درکش سخت است. راستش را بخواهید از کسی انتظار ندارم درکم کند چون اصلا دوست ندارم کسی چون من داغ فرزند ببیند. برای خودم از خدایم آرامش خواستم.

یک روز من در خانه نبودم، زمانی که به خانه برگشتم همسایه ها گفتند که خانمی با مشت به در خانه ام می کوبید و با صدای بلند می گفت چه کردی که مرگ جوان هایت دیوانه ات نکرد؟ پس از اینکه همسایه ها قضیه را برایم تعریف کردند رفتم و اسم و آدرسش را پرسیدم. خانه اش را پیدا کردم. نشستم و حقیقت را برایش گفتم، دلداری اش دادم. آنقدر با او صحبت کردم و با هم راز و نیاز کردیم که وقتی چهلم پسرش رسید آرام بود. خودم هم آرام تر شده بودم.

به او گفتم من برای همسرانم هر کاری که از دستم برمی آمد کردم و برای فرزندانم در تربیت چیزی کم نگذاشتم اما خدا هدیه ای داده بود و خودش هم گرفت. من باید مادری می کردم. من باید امانتداری می کردم. مسئولیت گردنم بود. باید برایشان کم نمی گذاشتم. خدا را شکر پیش وجدانم ناراحت نیستم. خدا هر کس را به گونه ای می سنجد. شاید مرگ عزیزانم هم آزمایشی بود که من باید پس می دادم.

مادر بودن رسم و رسوم دارد

گاهی مادرم را به یاد می آورم. آنقدر با مادرم صمیمی بودم که شاید کسی باورش نشود. زمانی که شنید می خواهم در فیلم بازی کنم گفت که پدرت نباید بفهمد و خودش هم ارتباطش را با من قطع کرد تا اینکه از مرجعی شنید که بازیگری حرام نیست. همان روز بود که به خانه ام آمد و از من عذرخواهی کرد.

کمی ناخوش احوال بود. در اکثر اوقات خانه فرزندان دیگرش هم سر می زد اما به محض اینکه حالش بد می شد یا دلتنگ می شد، به من زنگ می زد و من می رفتم دنبالش. بارها و بارها دکترها از او قطع امید کردند ولی من با سماجت فراوان می گفتم من پرستارش می شوم. گاهی داد می زد، گریه می کرد و من به او می گفتم من پرستارت هستم. دکترش می گفت تو می دانی که روزهای آخر عمر مادرت است و باز با امید هر نیم ساعت به او نوشیدنی می دهی تا ویتامین بدنش کم نشود؟

یکی از همین روزها مادرم خانه برادرم بود، به بیمارستان رفته بودند تا اکسیژن خونش را چک کنند. به من خبر دادند که حالش نامساعد است. سر کار بودم، ناخواسته مجبور شدم فردا صبح خودم را به مادر برسانم، دعایم می کرد و می گفت خدا پسرت را بیامرزد. خدا سالم نگهت دارد. شاید دعاهای اوست که امروز من با آرامش زنده ام.

مادرم را در سن 83 سالگی از دست دادم. می دانید مادر بودن رسم و رسوم دارد، سختی دارد، باید امتحان پس بدهی، به همین راحتی نیست که بروی و ازدواج کنی و فرزنددار شوی.

امروز که یاد گذشته ها می افتم یادم می آید وقتی مادرم تحت مراقبت های ویژه بود و پسرم محمد علی و دخترش سارا برای دیدن او آمده بودند، پسر و نوه ام را به نام کوچک صدا زد و بعد به کما رفت. در ICU بالای سرش بودم. برادرم با لحنی پر از غم گفت: «خواهر، نفت چراغ دیگر تمام شد.» اما من باز امید داشتم که بماند، بماند تا خوبی هایش را جبران کنم. احترام مادرم را خیلی داشتم و عاشقانه از او پرستاری می کردم. با اطمینان می گویم دعای خیر اوست که امروز پشتیبان من است.

فیلمنامه هایی که بازی نمی کنم

سال هاست که سر کار نمی روم. هر چند وقت یک بار فیلمنامه ای برایم می فرستند و می خوانم و می بینم فیلمنامه را دوست ندارم و جواب منفی می دهم. راستش را بخواهید زیاد نمی توانم سر صحنه بمانم. انرژی قدیم را ندارم اما دوبله را دوست دارم. گهگاه برای دوبله دعوت می شوم. دوبله کردن در کنار همکارانم در این عرصه انرژی ام را زیاد می کند، روحیه می گیرم.

خاطره ای از مردم

در بیشتر اوقات کسانی که من را می بینند، می شناسند و احوالم را می پرسند. این موضوع روحیه ام را بالا می برد. یک بار به یاد دارم که به زیارت امام رضا (ع) رفتم که یکی از خدمه مرا شناخت. مرا برد نزدیک ضریح تا نماز بخوانم، نمی دانید، انگار دنیا را به من دادند.

در آن زمان که جوان بودم بیشتر مردم مرا می شناختند اما اینکه هنوز هم مرا به خاطر دارند خیلی خوشحالم می کند. یک روز یک جوان 17 ساله نزدیکم آمد و حالم را پرسید. باورم نمی شد که او فیلم های من را دیده باشد اما مو به مو کارنامه کاری ام را از بر بود.

آزیتا لاچینی: گفتند سرطان داری!

با نمک ترین اتفاق

درست نمی دانم چه تاریخی بود اما سر کار «آ با کلاه و آ بی کلاه» بودم که اتفاق جالبی برایم افتاد. سر این کار جمشید مشایخی، عزت الله انتظامی، علی نصیریان، مرحوم فنی زاده و ... نیز حضور داشتند. من باید یک مسیری را در تاریکی می دویدم و می گفتم «سیاهپوشان آمدند»، دویدم اما ناگهان از پله ها خوردم زمین.

آن روزها 7 ماهه دخترم مریم را باردار بودم، بازی که تمام شد به پشت صحنه آمدم که ناگهان دو پرستار من را گرفتند و روی برانکارد گذاشتند. قضیه را پرسیدم، گفتند ممکن است بچه ات سقط شده باشد، کفشم را درآوردم و گفتم من چیزیم نیست، پایم بریده است و خون می آید. به آمبولانس بگویید برود. بعدها تعریف کردند که ماجرا از این قرار بود که آقای نصیریان زمین خوردن من را دیده بود و ترسیده بود، به همین خاطر به عوامل گفته بود آمبولانس خبر کنند.

چه خبر از این روزها؟

هر چند این روزها بیماری وجودم را گرفته اما باز هم می خندم و دنبال دلخوشی می گردم تا خدا را شکر کنم و شاد باشم. دوست دارم به خودم اعتماد به نفس بدهم. من زنی قوی بوده ام و هستم، پس نباید مقابل فراز و نشیب های زندگی کم بیاورم.

صددرصد هر کسی در زندگی اش مشکلات زیادی دارد اما این روزها مشکل من بیمه و مسائلی است که برایم هزینه سرسام آوری دارد. سال ها تجربه بازی در سریال ها و فیلم ها را دارم اما با این همه از طرف سازمان ارشاد تحت بیمه ای هستم که اصلا کمکی به هیچ بیماری نمی کند و هیچ به درد من نمی خورد و همه ویزیت ها و داروهایم را آزاد حساب می کنم.

برای درمان بیماری هایم مجبور شده ام به چند بانک بدهکار شوم و وام بگیرم. فقط از خدا می خواهم کمکم کند که بدهکار از دنیا نرم، زندگی همین است دیگر...

زمان مصاحبه که تمام می شود از خانه می زنم بیرون، دلم آنقدر قرص است به محبت خدا که تا الان هیچ وقت نبوده است. فکر می کنم که این بهترین مصاحبه ای بود که برای روز مادر گرفته ام، مصاحبه ای با مادری که سختی در دنیا نمانده که نچشیده باشد اما همیشه دلش به رحمت خدا خوش است و به محبت بچه هایش.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 30 اردیبهشت 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

روز پدر با کلاه قرمزی


 

کلاه قرمزی و دوستانش، ۲۳ اردیبهشت ماه - در سالروز ولادت امام علی (ع) - با تدارک برنامه‌های ویژه‌ای میهمان خانه مخاطبان خود می‌شوند.
 
مدیر گروه کودک و خردسال شبکه دو از پخش قسمت جدید برنامه «کلاه قرمزی ۹۳» در سالروز ولادت امام علی (ع) خبر داد و گفت: مثل سال‌های گذشته «کلاه قرمزی» پیک خجسته اعیاد امسال می‌شود.
 
علی زارعان با اعلام اینکه پخش ویژه برنامه «کلاه قرمزی» در اعیاد مذهبی در دستور کار این شبکه قرار دارد، افزود: شأن و منزلت ولادت با سعادت امام علی (ع) برای ما ایرانی‌ها بیش از نوروز است؛ بنابراین تلاش خواهیم کرد تا در این مناسبت خوب، برنامه با نشاط‌تری را به مخاطبان تلویزیون تقدیم کنیم.
 
وی تصریح کرد: در ویژه برنامه ۱۳ رجب همه عروسک‌های برنامه «کلاه قرمزی۹۳» حضور خواهند داشت و تلاش می‌کنند تا با روایت قصه‌های شاد لحظه‌های به یاد ماندنی را برای مردم رقم بزنند.
 
مجموعه «کلاه قرمزی» به تهیه‌کنندگی حمید مدرسی و کارگردانی ایرج طهماسب سال‌هاست در نوروز و اعیاد مختلف به خانه خانواده‌های ایرانی می‌آیند، این برنامه که با استقبال مخاطبان هم رو به رو شده، امسال چند شخصیت عروسکی جدید به نام‌های عزیزم ببخشید، دیبی، بچه فامیل دور را معرفی کرد.
 
دنیا فنی‌زاده، مرضیه محبوب، امیر سلطان احمدی، بنفشه صمدی و محمد لقمانیان از جمله عروسک‌گردان‌های این مجموعه هستند و هنرمندانی چون حمید جبلی، محمدرضا هدایتی، بنفشه صمدی، بهادر مالکی، محمد بحرانی، کاظم سیاحی و... صداپیشگان این مجموعه عروسکی هستند.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 17 اردیبهشت 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}


خبرگزاری مهر: آرش مجیدی و میلیشا مهدی‌نژاد زوج هنرمندی هستند که این روزها یک فرزند دوست‌داشتنی دارند که وقتی بخواهی با والدینش مصاحبه کنی حضور آرام و در عین حال پرانرژی این نوزاد نازنین، مسیر مصاحبه را در دست خود می گیرد.


می رویم تا دوران بارداری، دردسرهای بیمارستان، شیرینی دادن به مناسبت سه نفره شدن یک خانواده و بالا و پایین بچه داری! که به قول آرش مجیدی و میلیشیا مهدی نژاد باید بچه‌دار شوی که بفهمی یعنی چه!

در بخش اول گفتگو با این زوج بازیگر، درباره سنت های نوروزی حرف زدیم، از چهارشنبه سوری و خانه تکانی و لحظه سال تحویل گرفنه تا عیدی گرفتن و مسافرت رفتن و در کردن سیزده و سبزه گره زدن!

میشا عاشق دوربین است، حسابی با عکاس همکاری می کند و به قول مادرش در عکس هایی که از او می گیرند همیشه چشمانش توی لنز دوربین است. گرچه با گذشت یک ساعت از مصاحبه این کودک شیرین و آرام، چشم هایش سنگین می شود و مادرش او را می برد تا بخوابد.


ماحصل این بخش از گفتگو که به تولد میشا و تغییرات پیش آمده با حضور او در زندگی این زوج هنرمند را در ادامه می‌خوانید:

*بچه‌دار شدن چه حسی دارد؟

مهدی نژاد: ما بعد از 10 سال تصمیم گرفتیم بچه‌دار شویم. این اتفاق خیلی از خود مایه گذاشتن می‌خواست. دیگر خیلی برای آرش سخت است برای کار به شهرستان برود. به ویژه که بچه در سنی است که حالا با همه چیز آشنا می‌شود. ما خیلی چیزها را برای راحتی میشا به جان می‌خریم.

مجیدی: شیرین، جذاب، خوب. هر چیز شیرینی هم سختی های خودش را دارد. اما اتفاق بسیار خوبی است. (میشا سر و صدا می‌کند و پدرش می‌گوید جان، عزیزم) دیگر واقعا دلم می‌لرزد بخواهم برای کار به شهرستان بروم. دلم برای دخترم می‌رود.

*خانم مهدی‌نژاد دوران بارداری چطور بود؟

مهدی نژاد: باید درباره دوران بارداری که من خیلی سخت بود، کتاب بنویسند. هم من هم آرش خیلی اذیت شدیم. خیلی سخت بود. روزی که زایمان داشتم از خوشحالی نمی‌دانستم چکار کنم. همه می‌گفتند صبر کن تا به دنیا بیاید آن وقت می‌گویی کاش توی شکمم بود و... اما از روزی که به دنیا آمده آنقدر خوشحالم که دیگر باردار نیستم!

*چرا؟ در آن دوران افسرده شده بودید؟

مهدی نژاد: نه خدا را شکر افسردگی نداشتم.

مجیدی: خیلی کم بود خود من انتظار بیشتر را داشتم.

مهدی نژاد: من خیلی از نظر جسمی اذیت شدم. اما بعدش اینکه آدم می‌تواند راحت تحرک داشته باشد یا هر چیزی دلش می‌خواهد بخورد عالی بود.




*تعیین جنسیت انجام دادید؟

مجیدی: در اولین زمانی که ممکن بود این اتفاق بیفتد جنسیت فرزندمان را تعیین کردیم و چقدر هم ذوق‌زده بودیم که دختر است.

*بار اولی که میشا را دیدید واکنشتان چه بود؟

مجیدی: خیلی بچه تر تمیز و خوبی بود!

مهدی نژاد: دکتر هم تعجب کرده بود و می‌گفت بچه‌تان خیلی تمیز به دنیا آمد.

مجیدی: خدا را شکر بچه خیلی آرامی هم هست.

مهدی نژاد: به علاوه اینکه میشا اولین لبخندش را خیلی زود زد. سه یا چهار روزه بود که لبخند زد. درست است که یک رفتار غیرارادی بود که معنای لبخند نداشت اما این اتفاق زود رخ داد.

*حالا بگویید آن روز چقدر به این و آن شیرینی دادید؟

مجیدی: توی بیمارستان که حسابی شیرینی دادم. وحشتناک بود!

مهدی‌نژاد: فکر می‌کنم شیرینی که آرش در بیمارستان داد، کمرش را شکست.

مجیدی: من دوست‌های مختلفی دارم. یک بار باید به دوستان کوهنورد شیرینی می‌دادم. بار دیگر نوبت پاراگلایدرسوارها بود. سر کار هم که کلی شیرینی دادم.

*خانم مهدی‌نژاد، شما احتمالا جای شیرینی دادن، هدیه گرفته‌اید.

مهدی نژاد: نه آنقدر. چون میشا یک هفته بیمارستان بستری بود همه یادشان رفت. یک هفته خیلی بدی بود.


*چرا؟

مجیدی: مریضیِ بیمارستان‌ها است. البته خدارا شکر فرزند ما چیزی‌اش نبود.

مهدی نژاد: من واقعا فکر می‌کنم برخی اوقات بعضی دکترها، به خاطر تحقیقاتی که انجام می‌دهند یا کتاب‌هایی که می‌نویسند فکر می‌کنند شاید فلان حالت به فلان بیماری شباهت داشته باشد و بچه را الکی نگه می‌دارند و در این مدت از نوزادی که می‌گویند بالای سرش تلفن همراه نگذارید، سونوگرافی قلب و کلیه می‌گیرند. نوار مغز و عکس از قفسه سینه هم که هست. همه این کارها را می‌کنند و هر روز که با آن دکتر حرف می‌زنیم سه دقیقه وقت می‌گذارد و وقتی می‌پرسیم فرزندمان چطور است، می‌گوید خوب است اما او را فرستاده‌ایم سونوگرافی کلیه شود...

فکر کنید مادر و پدر در این لحظه چه احساسی دارند؟ مدام زنگ بزنیم از دوستان پزشکمان سوال کنیم، در اینترنت بگردیم تا آخر بگویند هیچ چیزی نیست اما او را با مسئولیت خودتان می‌توانید ببرید!

مجیدی: بله با مسئولیت خودتان! البته قبلش بروید حسابداری و چند میلیون بپردازید... فکر می‌کنم این موضوع ناشی از درد «تومان» در این مملکت است.

*این اتفاق به خاطر چهره بودن شما نیست؟

مجیدی: نه آخر فقط برای منِ نوعی این اتفاق نیفتاد و والدین دیگری با دعوا بچه‌شان را بردند. هیچ کدام از بچه‌ها هم چیزی‌شان نبود. متاسفانه در عرصه پزشکی این اتفاق زیاد می‌افتد. من چند وقت پیش مشکل زانو پیدا کردم و به بیمارستان تخصصی ارتوپدی رفتم و آنجا هم برخوردهای عجیب غریبی رخ داد. یادم نمی‌رود. من سر کار مولانا بودم. میشا تازه یک هفته‌اش بود و من باید برای کار به اصفهان حوالی نطنز می‌رفتم. آن موقع حالم بد بود. بچه را هم برای زردی و... باید دکتر می‌بردیم. بچه را با خودم به پارکینگ بردم کالکسه‌اش را کنار ماشین گذاشته بودم و داشتم به این فکر می‌کردم که باید بروم و احتمالا 10، 15 روزی نمی‌بینمش. موبایلم را درآوردم که یک عکس از او بگیرم و بروم. به محض اینکه تلفنم را درآوردم بچه هفت روزه چنان لبخندی زد...

داشتم عزیزم را می‌گذاشتم و می‌رفتم.  همسر هم عزیز است اما در این فاصله می‌توانستم با میلیشیا تلفنی حرف بزنم و رفع دلتنگی کنم... حالا اگر مدت زمان همین کار هم بیشتر از یک حدی شود، دیگر برای آدم قابل تحمل نیست و اگر کار پرتنشی هم باشد مدام دنبال خانه و خانواده‌ات هستی تا آرام شوی ولی دائم دلتنگی‌ات بیشتر می‌شود. اما با بچه که نمی‌شود تلفنی صحبت کرد. آن هم بچه‌ای که تمام زندگی‌ات است.

*بعد از آمدن میشا هم ورزش‌هایتان را ادامه می‌دهید؟ یادم می‌آید در مصاحبه قبلی که شما به مهر آمده بودید، خانم مهدی‌نژاد از این ورزش‌ها نگران بود.

مهدی‌نژاد: نه تنها همچنان این ورزش‌ها ادامه دارد که آرش در این فکر است که از چند وقت دیگر این خانم را هم همراه خود ببرد.


*با عکس‌هایی که توی اینستاگرام منتشر می‌کنید معلوم است هر ماه برایش ماهگرد هم که می‌گیرید.

مجیدی: چیز خاصی نیست. یک کیک می‌گیریم و خودمان سه‌ تایی یک ماه بزرگ‌تر شدن میشا را ثبت می‌کنیم.

*میشا می‌گذارد شب‌ها بخوابید؟

مجیدی: ما که درباره بچه ندید بدید هستیم اما بزرگترهایی که بچه‌های زیادی دیده‌اند می‌گویند میشا خیلی آرام است. آن هم در مقایسه با بچه‌هایی که شیطنت زیادی می‌کنند.

مهدی‌نژاد: در فامیل ما سال‌های سال بود که بچه کوچکی نداشتیم. 15 سالی می‌شود. در خانواده آرش هم همینطور تا سه سال پیش که بچه خواهرش به دنیا آمد.

مجیدی: او را هم چون شهرستان بود خیلی دیر به دیر می‌دیدم. وقتی هم که او را می‌دیدم مثل توریست‌ها بودم و درگیر این نبودم که او شب‌ها می‌خوابد یا اوضاعش چطور است و... . بنابراین از مشکلاتش خبر نداشتم.

*میشا چقدر زندگی‌تان را متحول کرده است؟

مجیدی: با بچه اتفاق عجیبی می‌افتد. او جهان‌بینی انسان را عوض می‌کند. او با خودش که می‌آید دنیایی را به دنیای ما اضافه می‌کند که مدام بزرگتر و کامل‌تر می‌شود. این بهترین تعریفی است که می‌توانم از بچه داشته باشم. هیچ وقت هم نمی‌توان این حس تغییر جهان‌بینی را برای کسی توضیح داد و فقط آنهایی که بچه‌دار می‌شوند می‌فهمند...

مهدی‌نژاد: چیز جالبی که من به آن پی بردم. من از ابتدا احساسات مادرانه زیاد داشتم اما از وقتی حس کردم میشا بچه من است مدت زیادی نمی‌گذرد. گاهی وقتی دوتایی از در اتاق او رد می‌شویم، یک لحظه برمی‌گردیم و دوباره نگاهش می‌کنیم.

مجیدی: این حس جدی است. من گاهی شوکه می‌شوم. عکس‌هایش را نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم وای من یک بچه دارم.

مهدی‌نژاد: انگار که چنین اتفاقی برای ما نیفتاده است.

مجیدی: این به معنای فراموش کردن، نیست.


*یک جور بهت زدگی!

مجیدی: بله. گاهی نگاهش می‌کنم که روی تختش در حال بازی است و یک‌دفعه به فکر فرو می‌روم و می‌گویم خدایا چقدر گذشت... حس خیلی جذابی است.

*اسم میشا را چه کسی انتخاب کرد؟

مهدی‌نژاد: آرش.

*لابد می‌خواستید به اسم همسرتان هم نزدیک باشد.

مهدی‌نژاد: جالبی‌اش به این بود که ما دو گزینه داشتیم. گزینه‌ای که من انتخاب کرده بودم شبیه اسم آرش بود و گزینه‌ او شبیه اسم من بود آشا و میشا!

مجیدی: زور من بیشتر بود.

*حالا معنای این اسم چیست؟

مجیدی: میشا به معنای همیشه بهار و یک واژه از فارسی اصیل است. نوعی گل که همیشه هست، تابستان و زمستان فرقی نمی‌کند؛ این گل همیشه سبز است. معنای اول آدم را هم در زرتشتی می‌دهد و از مشی می‌آید.

*کسی دور و برتان بود که چنین اسمی داشته باشد؟

مهدی‌نژاد: آدم بزرگ داشتیم.

مجیدی: یک گریمور هم با این اسم داریم.

*میشا می‌تواند تلویزیون نگاه کند و مثلا پدرش را تشخیص بدهد؟

مهدی‌نژاد: او هنوز نمی‌تواند چنین چیزی را تشخیص بدهد.

مجیدی: حالا ما فیلم‌های عروسکی مخصوص کودکان را برایش می‌گذاریم.


مهدی‌نژاد: اما زمان تماشای فیلمی که با موبایل از او می‌گیریم خودش را می‌شناسد و عکس‌العمل نشان می‌دهد.

*میشا پرستار هم دارد؟

مهدی‌نژاد: نه. گاهی مادرم پیشش می‌آید.

*امسال برنامه‌ ریز‌ی‌تان برای نوروز با آمدن میشا چه تغییراتی کرد؟

مجیدی: میشا بزرگ شده و سفر هم که می‌تواند بیاید. ما به محض اینکه او 40 روزه شد، 12 شب که گذشت او را برداشتیم و به شمال رفتیم. هوای تهران هم خیلی کثیف بود.

مهدی‌نژاد:
سه ماه هم آنجا ماندیم. چقدر آدم‌های روستایی باتجربه‌اند. آنها زیادتر از ما بچه‌داری می‌کردند. پشت چشم میشا باد کرده بود به نحوی که من و آرش هم متوجه این موضوع نشده بودیم، یک خانم روستایی به من گفت شکم او کار نکرده، باید این را بخورد و این کار را انجام دهی و... آنها خیلی راحت برخورد می‌کردند؛ مثلا راحت بچه را حمام می‌کردند. اما ما برای این کار روند سنگینی داشتیم.

مجیدی: دور و بر آنها بچه‌های زیادی هست و آنها از کودکی بچه‌داری را یاد گرفته‌اند اما ما بین بچه دار شدن‌هایمان فاصله می‌افتد و گاهی می‌بینیم 10، 15 سال بچه‌ای نمی‌آید و حتی مادر میلیشیا هم همه چیز یادش رفته بود.

*برای آینده میشا چه برنامه ای دارید؟

مهدی نژاد: من و آرش در مورد دخترمان به این نتیجه رسیده ایم که اذیتش نکنیم. او در آینده هرکاری دوست دارد می تواند بکند. دوست دارد دکتر شود، دوست دارد چوپان بشود، دوست دارد درس بخواند و یا هر کار دیگر... مهمترین چیزی که باید داشته باشد این است که انسانی سالم باشد. این مهم است. تمام تلاشمان این است که محیط را ما برایش فراهم کنیم بعد خودش هرچیز خواست بشود. از الان همه کار برایش می کنیم ولی اصراری نداریم برای اینکه کاری را که ما می‌خواهیم بکند. ما تنها بسترش را فراهم می‌کنیم.

مجیدی: در دوره ما دانشگاه همه چیز بود. دکتر و مهندس آدم بودند و باقی اوباش می شدند. آن موقع ها کنکور همه چیز بود نه رشته و نه کار، مهم نبود. خانواده ها احتیاج به افتخار داشتند و اینکه در جمع خود یک دکتر داشته باشند تا بتوانند به او افتخار کنند. یادم نمی‌رود در دانشکده ما افرادی بودند که پزشکی را رها کرده و آمده بودند تئاتر بخوانند. به خاطر خانواده‌شان پزشکی می‌خواندند اما دیگر نمی‌توانستند ادامه دهند.

مهدی‌نژاد: تازه سال آخری بودند.

مجیدی: ما به آنها می‌گفتیم شما دیوانه‌اید لااقل پزشکی را تمام می‌کردید و آنها می‌گفتند دیگر نمی‌توانستند...


*اصلا این مد شدن مدرک گرایی هم معضلی است. شاید کسی اصلا دوست نداشته باشد به دانشگاه برود.

مجیدی: به هر حال مهم است. در خانواده ما هم آدم اهل هنری نبود. من ریاضی فیزیک خواندم و سال آخر تجربی. چون می‌گفتند بهترین راه برای اینکه پزشک شوی این است که سال آخر تجربی بخوانی و با پایه قوی ریاضی، زیست‌شناسی‌ات را هم تقویت کنی. اما امتحان دانشگاه هنر را دادم. شاید باورتان نشود طرد شدم. تا چند سال نمی‌دانستم خانواده‌ام کجا زندگی می‌کردند. چنین چیزی وجود دارد. اکنون قدری فضا بازتر شده است. اما خب دیگر همه چیز را پول می‌دانند. پول درآوردن از همه چیز مهم‌تر است... اما همین که بچه ما آدم تربیت شود از همه چیز برایمان مهم‌تر است.

مهدی‌نژاد: فقط برای من و آرش این مهم است که از نظر روحی و روانی سالم باشد. خود من در میان دوستانم کسانی بودند که رشته‌ تحصیلی‌شان را دوست نداشتند اما فقط برای اینکه جلوی خواستگار بگویند فلانی لیسانس فلان رشته را دارد درس می‌خواندند.

مجیدی: من لذت می‌برم از دیدن کسی که قصاب است اما کارش را با لذت انجام می‌دهد.

مهدی‌نژاد: همه ما یک جورهایی فدایی شدیم. از ما توقع داشتند یا دکتر شویم یا مهندس و یا با ارفاق فراوان خانم معلم. اما باید اتفاق دیگری برای فرزندان ما بیفتد. البته حالا هم اتفاقات خاص خودش را دارد. مثلا وقتی دست یک بچه آی پد می‌بینم از خودم می‌پرسم مادر و پدر او به چه عقلی دست یک کودک اول دبستان چنین چیزی داده‌اند. اما شاید اگر خودمان هم در شرایط قرار گیریم مجبور شویم.

مجیدی: یادم است من در بچگی به عنوان بازی چاله می‌کندم. یک بار چاله‌ به تعبیر پدرم شبیه قبر شده بود. اینها خیلی خوب است اما حالا بچگی کردن‌ها هم عوض شده است. ما «آتاری» نداشتیم اما یادم است پدر یکی از دوستانم برایش از دوبی آتاری آورده بود و ما مدام برای بازی کردن با آن وسیله به خانه همدیگر می‌رفتیم.

مهدی‌نژاد: حالا کارتون‌ها هم عوض شده‌اند و مدام «دیجیمون» پخش می‌کنند.

مجیدی: این به خاطر تغییر نسل‌ است. این اتفاق بین‌المللی هم هست و جنس کارتونی که آن زمان تولید و پخش می‌شد از جمله «مهاجران»، «سرندیپیتی»، «آنت»، «نل»، «پسر شجاع» بود.

مهدی‌نژاد: اما حالا بچه‌ها چه کارتون‌هایی را دوست دارند؟ کدام کارتون بود که فرزند دوستمان خیلی به آن علاقه داشت و ما متعجب بودیم؟

مجیدی: بنتن! هر نسلی یک قهرمانی دارد دیگر.


*برای میشا عروسک‌های این شخصیت یا ست محصولات کیتی و باربی و ... را تهیه‌ نکرده‌اید؟

مهدی‌نژاد: اتاق میشا مختص یک نوزاد است برای او اتاق بچه نساخته‌ایم. همه چیزهایش سفید است، اتاق دیوارهای آبی دارد، کمی عروسک هم دارد. اینطوری می‌خواهیم خودش به شناخت رنگ‌ها برسد و آنچه دوست دارد انتخاب کند. مثلا اگر برایش کاغذ دیواری باربی می‌گرفتیم، ما از آن خاطره داشتیم.

مجیدی: البته من که خاطره نداشتم!

مهدی‌نژاد باخنده: مثال می‌زنم! من می‌دانم باربی چیست و عروسک‌هایش را دوست دارم اما بچه‌ای که تازه به دنیا آمده که چیزی نمی‌داند. بنابراین می‌خواهیم خودش به سن انتخاب برسد.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 15 اردیبهشت 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}



 

به يقين خيلي ها چهره محب اهري را در ميان آثار محبوبي که براي  کودک در دهه هفتاد ساخته شد ميشناسند. مجموعه هايي نظير: مبصر چهارساله کلاس، محله برو بيا، چاق و لاغر و ... رئيس بزرگ در چاق و لاغر و يا همان معلم در مبصر چهار ساله کلاس همگي از برنامه هايي بودند که علاوه بر جذب مخاطب، خلاقيت سازندگانش در آن موج مي زد. خلاقيتي که در حال حاضر در ميان تعداد بي شماري از برنامه هايي که براي کودک امروز ساخته مي شود ديگر به دست فراموشي سپرده شده و در اين ميان تنها يک يا دو گروه برنامه ساز هستند که هنوز مثل سابق با فکر و خلاقيت کارهايي را براي کودکان ميسازند. اين بازيگر که بعدها سريال هايي نظير مختارنامه، سربداران، ابن سينا و ... را نيز در کارنامه کاريش دارد، به مناسبت بازي در سريال «خوب، بد، زشت» و هم چنين نمايش «کلوچه دارچيني» که در حال اجرا دارد با ما هم کلام شد.


شما در دهه هفتاد کاري را براي گروه کودک ساختيد به نام «مبصر چهار ساله کلاس» که در همان زمان با استقبال خوبي از جانب مخاطب کودک و حتي بزرگسال مواجه شد. بعد از حضور در اين برنامه اين انتظار از شما مي رفت که در کارهاي بيشتري ديده شويد اما اين اتفاق به نسبت نيفتاد. دليلش چه بود؟

- اين قضيه به سال 70 مربوط مي شود و بعد از اين برنامه (مبصر چهارساله کلاس) من کم کار نشدم و اتفاقا سريالي را براي تلويزيون با نام نابغه هاي قرن بيست و يکم ساختم که تا سال 74 نيز ادامه داشت. بعد از آن جُنگ آفتاب را کار کردم. سپس يک کار نمايشي براي کودک در تلويزيون کار کردم(ق مثل قلقلک)، کليت اين برنامه به گونهاي بود که بوسيله وسائل براي اين کار داستانهايي را ميساختيم و از چوب، جالباسي، روزنامه و ... قصه درست ميکرديم. کاري خلاقانه بود چرا که با خلاقيت بچهها در ارتباط بود و بچهها بايد تخيل ميکردند تا با برنامه همراه ميشدند.. ضمن اينکه قبل از آن فکر ميکنم مبصر چهار ساله کلاس درگير مناسبات سياسي و به طبع آن به چند برنامه تلويزيون هجمه انتقادها سرازير شد و يکي از همان برنامهها هم مبصر چهار ساله کلاس بود. هنوز که هنوز است افرادي را ميبينم که با توجه به سنين ميان سالي شان شعرهاي آن برنامه را يادشان است و برايم مي خوانند. يادم است يکي از نمايندگان مجلس به اين برنامه انتقاد کرده بودند که شما داريد به بچههاي مدرسهاي آموزش نادرست ميدهيد و به آنها نشان ميدهيد که يک نفر از همين دانشآموزها چهار سال در يک مقطع مانده و به عبارتي در جا ميزند. اين نماينده به جاي مقابله مستقيم با سياست و حل مشکلات خودشان، آمدند و چند برنامه که من آن زمان داشتم را زير سوال بردند. در حاليکه اين برنامه براي خنداندن بچهها بود نه چيز ديگري و اتفاقا ميخواستيم با نشان دادن اين مسائل به بچه ها يادآوري کنيم که در کنار خنده درس هم بخوانند. در هر حال من خيلي ناراحت شدم، اما ديگر کاري از دست ما برنمي آمد. سياستمداران ما به جاي اينکه رو در رو مسائل را حل کنند به چيزهاي ديگر مي پردازند. مثل سريال سرزمين کهن کمال تبريزي که درست اواسط پخشش شروع کردند به نقد و حرف هايي از اين قبيل. به عقيده من موضوع اصلي اصلا برنامه نيست و متآسفانه يک عده اي به دنبال ضربه زدن به رسانهاي مثل تلويزيون هستند. ماجراهايي از اين قبيل از گذشته هم در اين رسانه وجود داشته است. علاوه بر اين درست سال 75 بود که حس کردم حال زياد خوبي ندارم و همين شد که فهميدم دچار بيماري شدم. از آن زمان تا الان با اين بيماري مقابله کردهام اما در شرايطي به خاطر درمان نتوانستم کار کنم. البته در همان زمان در تئاتر کار ميکردم و در سينما و تلويزيون نمي توانستم کار کنم.


الان حالتان بهتر است؟

- بله خدا را شکر، مدتي است حالم بهتر شده است و دارم کار مي کنم. در فاصله دو سه سالي که من در تلويزيون کار نکردم، تغيير مديريت هم در اين رسانه داشتيم و همين باعث شد تا ادامه کار کردنم در اين رسانه کمي مشکل شود. در سال 78 هم يک کار براي کودک انجام دادم که متآسفانه پخش نشد.

اما همانطور که خودتان هم اشاره کرديد در همان زمان در حيطه تئاتر کارهاي خوبي را روي صحنه داشتيد.

- بله و در هر سال دو نمايش را بازي ميکردم. نمايش هايي نظير شاخه طوبي، يک دامان ماه و ستاره، نصرت خانم مادرم و نوروز و ... 

با توجه به کارهايي که در زمينه کودک انجام داديد، فعاليت در اين ژانر چقدر برايتان اولويت داشت؟

- براي کارهايم اولويت بندي نمي کنم. هر کاري که پيشنهاد شود و در موردش به اين نتيجه برسم که براي حضور در آن قابليت و توانايي اش را دارم حتما قبول مي کنم.

سال گذشته در فيلم «فرزند چهارم» به کارگرداني وحيد موسائيان و «گلچهره» نيز بازي کرديد؟

- بله و در فرزند چهارم لهجه ايراني الاصل تانزانيايي را داشتم. پيشنهادها را بررسي مي کنم و اگر نقشي برايم جذابيت داشته باشد در آن بازي ميکنم. ضمن اينکه بايد ببينم با کارهاي تئاتريام تداخل نداشته باشد.

اخيرا در سريال «معماي شاه» و قبل تر در سريال «پايتخت دو» بازي کرديد.

- فاز اول معماي شاه قبل از نوروز تمام شد که در واقع اتفاقات دربار را به تصوير مي کشيد. من در اين سريال در نقش دکتر ايادي دکتر مخصوص شاه به ايفاي نقش پرداختم.

با توجه به اکثر کاراکترهايي که در معماي شاه ما به ازاي بيروني دارند، نقش شما هم قطعا در راستاي همين نقش ها بود؟

- نقشهايي مثل هويدا و خود شاه سنديت تاريخي دارند و همه مردم آنها را مي شناسند، به همين خاطر بازيگرانشان بايد طوري بازي کنند که درست شبيه به اين افراد باشد. اما در مورد دکتر اعيادي مطلب زيادي در اختيار نيست و فقط همه اين را مي دانند که او مورد اعتماد شاه بوده است. اين که اين شخصيت زياد شناخته شده نيست، دست من را باز گذاشت که طبق صحبت و مشورت با کارگردان شخصيتي بيافرينيم که هم جذاب باشد و هم اينکه ويژگي هايي که براي ايفاي نقشهاي اين چنيني را داراست داشته باشد. آقاي ورزي هم در اينباره خيلي به من کمک کردند.

تجربه همکاري با محمدرضا ورزي برايتان چطور بود؟

- تجربه خوبي بود ضمن اينکه تا الان خود ايشان و تهيه کننده به من گفتند که سکانسهايي که بازي داشتم خوب درآمده و از اين بابت خوشحالم.

و پايتخت دو؟

- سال گذشته در پايتخت دو نقش دايي صفر را بازي کردم که خوشبختانه مخاطبان هم از آن نقش خوششان آمده بود و آن را دوست داشتند. اين سريال تجربه خوبي براي حضورم در سريال هاي مناسبتي بود. بعد از بازي در اين سريال حس کردم که ارتباطم با مخاطب بيشتر از قبل شده چرا که مردم ما هميشه سريالهاي مناسبتي را به گونه اي دنبال مي کنند.

برسيم به سريال نوروزي «خوب، بد، زشت» که نوروز امسال از شبکه دو سيما پخش شد.

- کارگردان اين سريال آقاي منوچهر هادي بازي من را در سريال پايتخت دو ديده بودند و پيشنهاد بازي در نقش پدر خانواده را در اين سريال به من دادند.


براي ايفاي اين نقش چطور با کارگردان به تعامل رسيديد و آيا پيشنهادهايي براي بهتر درآمدن نقش مي داديد؟

- بله، از برخوردهاي مردم در کوچه و خيابان متوجه مي شدم که اولا سريال را ديده اند و آيا آن را دوست داشته اند و يا نه؟ و همين بازخوردها را در گفتگو با کارگردان و نويسنده مطرح مي کردم. بازخوردهاي مردم طوري بود که انگار من را جزو خانواده خود مي دانند و آنقدر صميمي برخورد مي کردند که برايم جالب بود و همين جذابترين بخش کار ما است.

با توجه به پيشينه کمدي که مخاطب از شما مي دانست اين انتظار مي رفت که بار کمدي اين سريال تا حد زيادي روي دوش شما باشد، اما در عمل اينطور نشد.

- همان روز اول که مي خواستيم در مورد کار صحبت کنيم من مي خواستم نقشم را کمدي بازي کنم اما آقاي هادي نظرشان خلاف اين بود.

اين مسئله به اين علت نيست که کمدي بودن کار به اصطلاح در نيامده؟

- نه اصلا، کارگردان گفتند که مي خواهيم به سمت کمدي نرويم و قصد داريم اتفاقات و موقعيت هاي کمدي که بوجود ميآيد مخاطب را سرگرم و جذب کند. بهتر است که به سمت جدي بودن برويم، اما نه جدي بودني که صرفا جدي باشد و من در اين باره قانع شدم که نقش پدري را بازي کنم و در مواقعي که به سمت جدي شدن مي رفتم ايشان به من مي گفتند که زياد جدي نشو.

در بازخوردهايي که از مخاطب داشتيد به مورد خاصي برنخورديد؟

- بله اتفاقا يک مورد برايم خيلي جالب بود روزي سوار تاکسي شدم و راننده تاکسي که يک پسر جوان بود از من کرايه نگرفت و دليلش را پرسيدم و گفت: اينکه شما در قسمت پاياني سريال پسرت را بخشيدي من را تحت تآثير قرار داد و باعث شد رابطه من و پدرم که مدت ها بود با هم قهر بوديم دوباره از سر گرفته شود و من با پدرم آشتي کردم و اين موضوع مرا به عنوان يک بازيگر خيلي خوشحال کرد.

در سريال تکيه کلامي داشتيد تحت عنوان ملوسک بابا. اين جمله را خودتان پيشنهاد داده بوديد؟

- بله براي خودم بود و در آن درشت نمايي هم کردم. معتقدم که رابطه بين دختر و پدر و هم چنين پسر و پدر بايد رابطهاي گرم و صميمي باشد. چيزي که خيلي از ماها در شرايطي آن را فراموش کردهايم. در باره اين تکه کلام هم بازخوردهاي خوبي داشتم. يکي از آنها اين بود که يک دختر خانمي به من گفت من و پدرم نشسته بوديم و سريال شما را تماشا ميکرديم و زمانيکه به جمله ملوسک بابا، عروسک بابا رسيد، من و پدرم نگاهي به هم انداختيم و متوجه شديم که مدت هاست با هم اين طور صحبت نکردهايم.

در ساخت آثار مناسبتي اصولا فرصت مقايسه بيش از حد فراهم مي شود. در مورد خوب بد زشت هم اين مسئله براي شما بوجود آمد که با توجه به حضور کم تان در کارهاي مناسبتي  بازي شما را با ساير کارها قياس کرد.

- اين موضوع برايم جذابيت و هيجان خاصي داشت و مثل جام فوتبال بود که در يک رقابت با يکديگر قرار مي گيرند. به نظرم رقابت جذاب است و چرا نبايد باشد؟ و من با اين مسئله اصلا مشکل نداشتم و اتفاقا اين را خيلي خوب مي دانم که در اين مناسبت ها تلويزيون سريال هايي اين چنيني را پخش مي کند. اين رقابت هم امتياز مثبت دارد و باعث مي شود که سازندگان در کارهايشان دقت بيشتري کنند تا کار بهتري را بسازند. درست است فرصت کمي دارند اما نکات مثبتي را براي سازندگان دارد و يکي از آنها بازخوردهاي به روزش است که از مخاطب مي گيرند.


نکته اي که در مورد اين سريال شنيديم اين بود که طرح اوليه آن دچار تغييراتي شد. فکر مي کنيد اين تغييرات اثري در کليت کار گذاشته است؟

- چند قسمت ابتدايي کار را که همه بازيگران خوانديم به اين نتيجه رسيديم که فيلم نامه اشکالاتي دارد و اين را مطرح کرديم. خط اصلي قصه همانطور ماند و يک سري تغييرات با مشورت با نويسنده و کارگردان اعمال شد.

از همکاري با منوچهر هادي راضي بوديد؟

- دفعه اولي بود که با ايشان تجربه همکاري داشتم. ايشان از آن دسته کارگرداناني هستند که مانعي سر راه بازيگرشان نمي گذارند و به پيشنهادهاي او گوش مي دهد. قبل از هر سکانس از بازيگران مي پرسد که نظرتان درباره اين سکانس که ميخواهيم ضبطش کنيم چيست؟ از اين همکاري راضيام و ايشان همانطور که گفتم احترام زيادي براي گروه بازيگرانشان ميگذارند.

تا چه ميزان از بداهه استفاده ميکرديد؟

- به اين دليل که قبل از ضبط هر سکانسي تمرين داشتيم ممکن بود در اين تمرين ها نکات جالبي به ذهنمان برسد که با کارگردان مطرح مي کرديم و با استقبال او روبور مي شديم.

براي جمله پاياني اگر صحبتي مانده بفرمائيد.

-  دوستاني که در حيطه هنر کار مي کنند همه و همه بياييم و مسائل و نگاه هاي شخصي خود را در کار و يا اثري دخالت ندهيم. براي مثال اگر با بازيگر نوعي مشکلي داريد، نمايش اش را ببينيد و بازتاب دهيد.
 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 31 فروردین 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

همه آنچه دوست دارید از کلاه قرمزی 93 بدانید


 

«کلاه قرمزی 93» بعد از پشت سر گذاشتن برخی اما و اگرها بالاخره نوروز سالجاری روی آنتن رفت؛ مجموعه‌ای به تهیه‌کنندگی حمید مدرسی و کارگردانی ایرج طهماسب که به خودی خود آنقدر جذاب است که عروسک‌های دوست داشتنی این اثر همواره می‌توانند یک تنه به رقابت با آثار نمایشی که ستاره‌های سینما و تلویزیون در آن بازی می‌کنند، بپردازند و درباره رقابت امسال نیز شنیده‌ها حاکی از آن است مخاطبان «کلاه قرمزی» از «پایتخت 3» هم بیشتر بوده‌اند.



امسال در این مجموعه نمایشی که تمامی شخصیت‌های آن به موجوداتی ملموس و باورپذیر برای مخاطبان تبدیل شده‌اند، سه عروسک جدید اضافه شدند که طرفداران خاص خود را داشتند.

از جمله این عروسک‌ها «عزیزم ببخشید» فرزند «لطفا» بود که احسان کرمی صداپیشگی آن را برعهده داشت؛ مرد آبدارچی که با سوال‌های بی وقفه و پشت سر همش همه را کلافه می‌کرد و شیرینی‌های خاص خود را داشت. مثلا در صحنه‌ای که فامیل دور از او می‌خواست بچه‌اش را پوشک کند او را کلافه کرده بود:

فامیل دور: آقای مجری من یک ساعته دارم به این ببخشید میگم این بچه رو پوشک کن هزار تا سوال میپرسه! الان من چطوری ام!؟

عزیزم ببخشید: من میگم پوشک دولا باشه یا سه لا؟ پسرونه باشه یا دخترونه؟ چسب داشته باشه یا نداشته باشه؟



یا جای دیگر وقتی آقای مجری از او می‌خواهد کمرش را بخاراند:

آقاي مجري: اين پشت منو بخارون/ عزیزم: با دست خودتون یا با دست خودم/ آقای مجری: با دست شما دیگه/ عزيزم: با دست چپم يا با دست راستم/ آقاي مجري: با دست راستت/ عزيزم: با انگشت اشارم يا با انگشت شصتم؟/ ميخواي با شيئ خارجي بخارونم/ شيئ خارجي نوک تيز بيارم يا نوک گرد/ آقاي مجري: يه چيزي بيار ديگه/ عزيزم: چاقو بيارم يا چنگال/ آقاي مجري: شما قسمت بعدي برنامه رو ببينيد...

نکته بارز در مجموعه «کلاه قرمزی» همین موفقیت در پرداخت شخصیت‌ها و باورپذیر کردن آنها است. در قسمتی از سریال، فامیل دور دیگر حسابی از دست ببخشید که البته دوست قدیمی خودش هست هم عصبانی می‌شود:



فامیل: بزنم لهت کنم../ عزیزم: با چوب یا کمربند؟/ فامیل: چوب/ عزیزم: تو سرم میزنی یا بدنم؟/ فامیل: تو سرت./ عزیزم: تو سرم زدی میمیرم یا زنده میمونم؟/ فامیل: زنده میمونی./ عزیزم: بیمارستان میلاد بریم یا اختر؟/ فامیل:اختر./ عزیزم: علتشو شکستگی اعلام کنیم یا ضربه مغزی؟/ فامیل:ضربه مغزی./ عزیزم:میرم تو کما یا اهدای عضو می‌کنید؟/ فامیل:اهدای عضو می‌کنیم./ عزیزم: اول قلبم یا کلیه‌ام؟/ فامیل: کلیه‌ات./ عزیزم: تو یخ می‌ذارید یا در جا اهدا می‌کنید؟/ فامیل:تو یخ میذاریم./ عزیزم:یخاش قالبی باشه یا از این تیکه یخا؟/ فامیل:ترجیح میدم الان بکشمت./ عزیزم: یکراست بهشت زهرا میریم یا سرد خونه؟/ فامیل: گم شو تا لهت نکردم./ عزیزم: با چوب یا کمربند؟

شاید همین موضوع است که «کلاه قرمزی» را به مجموعه‌ای تبدیل می‌کند که نه فقط برای کودکان که برای تمامی سنین جذاب می‌کند و حتی مسئولان کشور نیز به آن توجه نشان می‌دهند. چنانچه در ایام عید آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، پس از افتتاح بندرگاه جزیره کیش از غرفه کلاه قرمزی دیدن کرد یا در حاشیه ویژه برنامه عطر یاس در نوروز برج میلاد تهران محمدباقر قالیباف، شهردار تهران از غرفه کلاه قرمزی بازدید کرد.



این موضوع حتی به سر صحنه مجموعه نیز کشیده شد و جواد خیابانی مجری برنامه‌های ورزشی در نهم فروردین به لوکیشن «کلاه قرمزی» رفت و با عوامل برنامه گپی خودمانی داشت.

یکی دیگر از شخصیت‌های جدیدی که در این مجموعه شاهد تولد او بودیم، بچه دیوی بود که بی بی فرستاده بود و دیبی صدایش می‌کردند. قصه زندگی او این بود که با تمام شدن آب‌های زیرزمینی از آنجایی که دیوهای امثال او آب خوار هستند! او و دیگر دیوها به سطح زمین آمده‌اند و فقط هم آب می‌خورند.

دیبی عاشق این است که ماچش کنند و مدام به همه می‌گوید: ماچ ماچ ماچ! همچنین این شخصیت همه چیز را برعکس می‌گوید و می‌فهمد. مثلا به آقای مجری می‌گوید: دیبی: خاله، خاله ازت منتفرم/ آقای مجری : ممنون منم ازت بدم میاد! یا به جای شب بخیر می‌گوید: شب به فنا!

هوتن شکیبا صداپیشه این شخصیت بود.



منظور او این است که عمو دوستت دارم! فامیل دور و دوره نیز در این سری از «کلاه قرمزی» صاحب بچه شدند و بچه فامیل دور شخصیت جدیدی بود که به مجموعه اضافه شد. او هم مثل پدرش مدام سوال می‌کند چطوری‌ام؟ فامیل هم اینطور برایش لالایی می‌خواند: رارا رارا رارا رارا رارا رارا  ﮔﻨﺠﯿﺸﮑﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﺭ/ اون یکی ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺒﻨﺪ/ ﺍﻭﻥ یکی ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺎﺯ ﺑﺰﺍﺭ/ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﺎﻧﻨد !محمد لقمانیان این شخصیت جدید را صداپیشگی می‌کرد.



در این سری از مجموعه طبق معمول مهمانانی نیز از جمع ستارگان سینما حضور داشتند .از جمله این مهمان‌ها نگار جواهریان بود که با نام خانم نگاریان پیش از این نیز در مجموعه‌های قبلی به عنوان همسایه آقای مجری معرفی شده بود. زن تنهایی که عاشق گل و گیاه است و گاهی مراقبت از گیاهانش را به آقای مجری می‌سپارد و البته عروسک‌ها دل خوشی از او ندارند.



در قسمتی که جواهریان به برنامه آمده بود، عروسک‌ها وانمود کردند یک مهمان دارند و به بهانه این مهمان خیالی، شیرینی‌های شخصیت نگاریان را خوردند. همچنین در بخش دیگری وانمود کردند در دریا گم شده‌اند و منتظر کشتی نجات هستند! در این قسمت پسرعمه‌زا با قلاب ماهیگیری آقوی همساده را از آب گرفت و او این بار هم پس از تعریف کردن ماجراهای عجیب و غریبش از نگاریان خواستگاری کرد!

یکی دیگر از مهمانان «کلاه قرمزی» که البته در گفتگو با مهر هم گفته بود اگر این مجموعه ساخته شود حتما در آن حضور خواهد داشت، بازیگری بود که دختر همسایه با لحن کودکانه‌اش اینطور او را معرفی کرد: مهمان امسَب خاله باران/  دست و جیغ و هورا!



باران کوثری که مثلا تازه از تحصیل رشته معماری از خارج از کشور آمده بود، پس از چند سال به این مجموعه آمد و با عروسک‌های مختلف گفتگو کرد.



شهاب حسینی نیز مهمانی بود که حضور او با استقبال مواجه شد. ابتدا او وارد خانه شد و چون از آقای مجری خبری نبود، عروسک‌ها یک به یک می‌آمدند و با او آشنا می‌شدند. برخلاف کلاه قرمزی و پسرعمه زا که به وسیله او می‌خواستند شکلات بخورند، دیالوگ‌های او و پسرخاله شنیدنی بود: پسرخاله: اون پوست شکلات روُ هم بده بهم!/ شهاب حسینی: پوست شکلات برا چی میخوای/ پسرخاله: شما بده لازم دارم/ شهاب حسینی: باشه، بیا بگیر، برا چی جمع میکنی حالا/ پسرخاله: والا حالا شما که نمیشناسیش من میرم پیش کسی خیلی پیر وُ کاراشو انجام میدم بعد بهم میگه پسرخاله بیا شکلات بخور منم میدونم که شکلاتش کمه این پوست شکلات روُ بهش میدم میگم بیا ننه جون خوردم../ شهاب حسینی: بیا جلو، بیا.. قربونِ مرامت برم.



ببعی هم که حسابی از حضور او ذوق زده شد، دیالوگ حسینی در «درباره الی» را به زبان آلمانی بیان کرد و گفت: یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان است. من هم یک کاهو خوردم که پایانش تلخ بود!

شهاب حسینی هم که به شدت می‌خندید در پاسخ به این دیالوگ گفت: چقدر این جمله آشناست، اشکالی نداره آدم گاهی وقت‌ها کاهو می‌خوره آخرش تلخه، گاهی وقت‌ها هم خیار می‌خوره آخرش تلخه.



قصه گفتن او برای خوابیدن عروسک‌ها هم در نوع خود جالب بود: ببعی: شهاب شهاب سوییت دریمز / فامیل : آقا شهاب تا حالا با یه الاغ زیر یه سقف خوابیدی؟/ پسر عمه زا : اگه پیژامه میخوای یه پیزامه خوشگلی داریم ، بدیم؟/ مجری: هیشکی اینا رو نمیتونه بخوابونه/ فامیل: بیا این پیژامه منو بگیر با اون شلوار نمیتونی بخوابی/ شهاب حسینی: نه شلوارتو در نیار/ فامیل: آقای مجری میشه اینو بدی بهش، من نمیتونم بیام بیرون!



گرچه این همه عروسک در کنار کلاه قرمزی گاهی او را به حاشیه می‌برد اما در این سری نیز همچنان پرطرفدار بود. یکی از دیالوگ‌های او با آقای مجری: آقای مجری: همه بچه ها مسئولیت دارن به بزرگترها کمک کنن. مسئولیت چیه کلاه قرمزی؟/ کلاه قرمزی: محسولیت؟ اینه که از محسولیت شروع میشه، آخرش بدبختیه. اول می گی محسولیت. می گم مثلا چی؟ می گی دفتر مدادتو جمع کن. می گم چشم. بعد می گی محسولیت، کیفتم درست کن. بعد اون کشوئه رو برو درست کن. بعد محسولیت، آخرش بدبختیه. سلط آبو باید کف درست کنی، بری اونجا رو بشوری. این شد محسولیت که می گی خوفه.



جیگر هم از دیگر عروسک‌های دوست داشتنی بود که در این سری هم حضور داشت: جیگر: پَ عیدی نمی‌دی؟/ آقای مجری: نه/ چیگر:عیدی نمی‌دی؟/ مجری:نه/ جیگر:عیدی نمی‌دی؟/ مجری: نداااارم .. (رو به دوربین) بعضیا نداااارن ./ جیگر:سسههممه!!مالممههه!!!ححححقمه!!!

گابی نیز در این سری همچنان همه چیز را می‌خورد و البته از این موضوع شرمنده بود. گیگیلی هم که مدتی بود به مجموعه نیامده بود، آرام آرام به خانه آقای مجری آمد و بازگویی خاطره رفتن فامیل، کلاه قرمزی و پسرعمه زا به شهر گیگیلی که او را آنجا گیگیلی فرفره خطاب می‌کردند، از بخش‌های جذاب سریال بود.



گدا، خانوم جان و باغبان هم دیگر شخصیت‌هایی بودند که در برخی قسمت‌ها حضور داشتند و خانوم جان دیبی را به فرزندی قبول کرد! آقای مجری هم همچنان از دست همه عروسک‌ها حرص می‌خورد و سعی می‌کرد آنها را به درستی تربیت کند. اجرای نمایش‌ هم یکی از بخش‌های جذاب برخی قسمت‌ها بود.

در مقابل سیل ابراز علاقه‌ها و استقبال از این مجموعه، یک واکنش عجیب و سیاسی هم به این مجموعه شد و بی بی سی در گزارشی سعی کرد تا این برنامه تلویزیونی را مجموعه‌ای در اعتراض به نظام حاکم بر ایران معرفی کرده و هر یک از شخصیت‌های این برنامه را نمادی سیاسی تفسیر کند!

در یکی از گزارش‌های سایت بی‌بی‌سی حتی برنامه کلاه‌قرمزی به عنوان سندی برای نقض حقوق بشر در ایران معرفی شده است. نکته عجیب این است که در هیچ یک از این گزارش‌ها، هیچ استدلال و منطقی برای چگونگی این شبیه‌سازی‌ها صورت نگرفته است.



و یک خبر خوب برای پایان بندی این گزارش اینکه عوامل «کلاه قرمزی» همچنان مشغول کارند و در مناسبت‌ها و اعباد طول سال شاهد پخش تک قسمت‌هایی از این مجموعه دوست داشتنی خواهیم بود که قرار شده یکی از این قسمت‌ها شب قبل از بازی ایران و آرژانتین روی آنتن برود و یکی از بازیکنان تیم ملی نیز مهمان آن قسمت خواهد بود.

دنیا فنی‌زاده، مرضیه محبوب، امیر سلطان احمدی، بنفشه صمدی و محمد لقمانیان از جمله عروسک‌گردان‌های این مجموعه هستند و هنرمندانی چون حمید جبلی، محمدرضا هدایتی، بنفشه صمدی، بهادر مالکی، محمد بحرانی، کاظم سیاحی و... صدای عروسک‌ها را اجرا می‌کنند.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 21 فروردین 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

 

مدل های بسیار زیبا و شیک تاج عروس 2014

 







 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 18 فروردین 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

مراقب رفتارهای کودکانتان باشید


 


1- مراقب رفتار خودتان بوده اید؟

هیچ پدر و مادری نمی تواند نقشش را بی عیب و نقص ایفا کند اما شمایی که این مسئولیت سنگین را پذیرفته اید، باید بیشتر از دوران تنهایی تان مراقب قدم هایی که برمی دارید، باشید!

2- پدرها بیرون گود نمانند

بچه ها تا 6 سالگی بیشتر با مادررشان وقت می گذرانند اما بیشتراز هر کسی از الگوی همچنس شان تاثیر می پذیرند. شاید آنها برای شناختن جنس مقابل کنجکاوی کنند اما اگر رابطه شان با والد همجنس خود صمیمی و گرم باشد، بیشتر از هر کسی از او و رفتارهایش درس می گیرند. پس نقش پررنگ پدرها در رسیدن پسرشان به بلوغ جنسی را نادیده نگیرید.

3- بازی را خیلی جدی نگیرید

تصور نکنید که تفنگ بازی در خانه، از فرزند شما یک جنایتکار می سازد. اسباب بازی های خشن، عواطف و هیجانات پسر کوچک شما را بیشتر تخلیه می کنند. باور کنید بچه ها آنقدر باهوش هستندکه بدانند شلیک کردن گلوله یک بازی خیالی است و قرار نیست به دنیای واقعی آنها وارد شود. پس بیهوده اتاق پسرتان را از خرس های پشمالو پر نکنید.

4- مادرها، تند نروید!

مادری که از طرف همسرش حمایت نمی شود، از اینکه فرددوست داشتنی زندگی پسرش باشد لذت می برد و با افتخار می گوید «پسرم آنقدر به من وابسته است که حتی نمی تواند همسر آینده اش را بیشتر از من دوست داشته باشد!» اگر می خواهید اشتباهات شما در بزرگسالی گریبان فرزندتان را نگیرد، خلأ های عاطفی تان را با وابسته کردن او پر نکنید.

5- چیزی بگویید که بفهمد

اگر احساس می کنید رفتار فرزندتان با جنسیتش تناسبی ندارد، هنگام دیدن نشانه ها موضوع را به زبان خودش با او در میان بگذارید. مراقب باشید بیش از اندازه در این مورد صحبت نکنید و به رفتارهایش واکنش نشان ندهید و با نشان دادن رفتار درست در جریان زندگی، او را به نقش خودش بازگردانید. بچه ها بیشتر با دیدن یاد می گیرند، نه شنیدن.

سال ها در رویاهایتان جنسیت فرزند آینده خود را تعیین کرده بودید اما همه چیز طبق آرزوهای شما پیش نرفت و گرچه نام پسرتان را از همان ماه اول بارداری تعیین کرده بودید اما خداوند به شما دختری زیبا هدیه کرد. شاید تصور می کردید با وجود این اتفاق هنوز هم می توانید دخترتان را مثل یک مرد تربیت کنید و به آرزویتان برسید اما از یاد نبرید که:

دختر شما مرد خانه نیست!

آچار و پیچ گوشتی را دست دخترتان ندهید و از اینکه یخچال خانه را تعمیر می کند احساس غرور نکنید.درست است که انتظار داشته اید اولین فرزند شما پسر باشد اما حق ندارید واقعیت را نادیده بگیرید و نقش فرزندتان را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که آرزو دارید تعیین کنید. بهتر است برای تولد دختران به جای یک جعبه ابزار، چند پیراهن گلدار بخرید و از جمله «دخترم مرد خانه است!» دست بردارید.

پدری که از توانایی و ظرافت داشتن همسرش خسته شده، احتمالا برای تربیت دختری توانمند و به قول خودش «مرد» تلاش می کند تا این کاستی را فراموش کند و مادری که همسری ضعیف داشته، سعی می کند بی عرضگی های شریک زندگی اش را با توانمندی های فرزندش جبران کند اما یادتان نرود که فرزند شما درآن واحد نمی تواند دو نقش را برعهده بگیرد و برایتان هم پسر باشد و هم دختر.

در دنیایی که آدم هایش از جنگ و خشونت بیزار شده اند، بسیاری از والدین حاضر به خرید اسباب بازی هایی که فرزندشان را به دنیای خیالی جنگ گوارد می کند نمی شوند. آنها ترجیح می دهند به جای تانک ومسلسل برای پسرشان یک خرس پشمالو بخرند و صلح و دنیای آرام را از کودکی در ذهنش حک کنند. اگر پسرتان به جای بازی با تفنگ شب ها خرسش را بغل می کند:

در اتاقش سنگر بسازید

نه تنها بچه ها، که بزرگترها هم در بسیاری از شب ها و در زمان خواب دچار اضطراب می شوند و هیچ چیز بیشتر از تماس فیزیکی نمی تواند به آرام شدن این اضطراب کمک کند. اگر پسر کوچکتان شب ها اسباب بازی ای که با جنسیتش تناسب ندارد را در آغوش می گیرد، هیچ راهی به اندازه تلاش های پدرش در کنار آمدن او با جنسیتش تاثیرگذار نخواهد بود.

پدر می تواند قبل از خواب برایش داستان بخواندو حتی با کمک اسباب بازی های پسرانه داستان را برایش به تصویر بکشد تا پسربچه پس از چند دقیقه هیجان و خنده، با آرامش به خواب برود. برخورد غیرمستقیم پدر بیشتر از توصیه هایش می تواند بر انتخاب پسرش تاثیر بگذارد. پس اگر او میلی به بازی با وسیله هایی که در میان هم جنسانش پرطرفدار هستندندارد، بهتر است مرد خانه در طول روز و بدون جلب توجه مستقیم او، سراغ کار کردن با این ابزارها و اسباب بازی ها برود و به مرور به او نشان دهد که این بازی ها و ابزارها در میان همه مردها پرطرفدارند.

رفتن سراغ آرایش و تلاش برای شبیه تر شدن به بانوی اول زندگی اش رفتاری است که از برخی پسربچه ها سرمی زند اما اگر شما چنین رفتارهایی را در فرزندتان دیدید قاطعانه به او بگویید:

پسرها آرایش نمی کنند!

وقتی می بینید پسر کوچولوی تان با بی نظمی لوازم آرایشی را به صورتش مالیده چه برخوردی می کنید؟ می خندید و از این شیرین کاری اش عکس می گیرید؟ با لبخند می گویید چه دختر زیبایی و برایش لاک می زنید یا با تندی دستش را می کشیدو پای روشویی می روید تا آنها را از صورتش پاک کنید؟



اگر شما هنگام روبرو شدن با این رفتار چنین واکنش هایی را بروز می دهید، باید بگوییم که مسیر را برای تکرار یا تشدید این میل کودکانه باز می کنید. لبخند، سرزنش یا همکاری با کودک در این مورد حاصلی جز تقویت رفتارش ندارد. اگر می خواهید فرزندتان با هر روز بیشتر شدن سنش هویتی مردانه پیدا کند، بعد از دیدن این رفتارها بدون لبخند یا اخم، تنها بگویید «آرایش کردی؟ اما پسرها آرایش نمی کنند!» و بعد با دستمال مرطوب و به آرامی صورتش را پاک کنید و با مداد سیاه یا ذغال برایش سبیل بکشید و بگویید «حالا مرد شدی!»

برخی تصور می کنند اگر دختر کوچک شان راه و رسم مشت زدن را یاد بگیرد و جسمش را آماده مبارزه کند، دیگر قربانی خشونت خانگی و خیابانی نمی شود و به همین بهانه، اسمش را به جای کلاس اسکیت در باشگاه ورزش های رزمی می نویسند اما فراموش نکنید:

مشت زدن دنیا را امن نمی کند

وارد شدن به یک رشته ورزشی بدون تاثیر عوامل دیگر شخصیت بچه ها را شکل نمی دهد و رفتار آنها در دنیای بیرون، حاصل چند ساعت حضورشان در باشگاه های ورزشی نیست. شاید مادری که همیشه به خاطر ضعف جسمی وشخصیتی اش لطمه دیده، تصور کند که راه نجات دخترش آموختن فنون تکواندو است اما والدین نباید از یاد ببرند که فرزندشان وظیفه محقق کردن همه رویاهای آنها را به عهده ندارد و قراتر نیست ضعف های آنها را جبران کند. البته درست است که برخی ورزش ها ماهیتی پسرانه تر یا دخترانه تر دارند اما واقعیت این است که اگر کودک با مانعی بر سر راه هویت یابی جنسی اش مواجه نباشد، انتخاب یک رشته ورزشی نمی تواند او را به دنیای جنس مقابل وارد کند. اما مراقب باشید که انتخاب ورزش های رزمی توسط دختران نشانه فرار او از جنسیتش نباشد یا به خاطر فشارهای محطی به آن رشته پناه نبرد.

همه نشانه ها را وارسی کنید

قرار نیست دخترتان را به خالد ظاهر مردانه ای که برای خودش ساخته سرزنش کنید اما همانطور که پیش از این گفتیم، بهترین برخورد با این رفتارهای بچه ها، ندیدن رفتارشان است. در تربیت بچه ها، تقویت تنها با رفتارهای حمایتی صورت نمی گیرد، بلکه هر جلب توجهی چه سرشار از خشم باشد و چه با لبخند همراه شود، به ادامه دادن یا تشدید شدنش منجر می شود.اگر دختر شما در کنار بازی با عروسک ها یا انتخاب لباس عروس، گاهی هم لباس رزم به تن می کند جایی برای نگرانی نیست.

شاید او می خواهد از رفتار یکی از شخصیت های کارتونی تقلید کند و خود را به مریلای داستان «شجاع» شبیه کند اما اگرفرزند شما هیچ علاقه ای به پوشیدن کفش صورتی پاشنه دار ندارد، عروسک های ظریف را به اتاقش راه نمی دهد و در کمد لباسش یک دامن هم پیدا نمی شود، بیشتر مراقب باشید! شاید او به خاطر رفتارهای شما یا خود خواسته از جنسیتش فرار می کند و اگر این رفتارها را تقویت کنید، فرزندتان در دوره نوجوانی و سال های اوج هویت یابی آسیب جدی می بیند.

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 18 فروردین 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}

 

جدیدترین مدل های لباس عروس در سال 2014

 

 

مدل لباس عروس 2014

لباس عروس 2014, جدیدترین مدل لباس عروس

مدل لباس عروس 2014

جدیدترین مدل های لباس عروس در سال 2014

مدل لباس عروس 2014

لباس عروس 2014, جدیدترین مدل لباس عروس

مدل لباس عروس 2014

جدیدترین مدل های لباس عروس در سال 2014

مدل لباس عروس 2014

لباس عروس 2014, جدیدترین مدل لباس عروس

مدل لباس عروس 2014

جدیدترین مدل های لباس عروس در سال 2014

مدل لباس عروس 2014

جدیدترین مدل های لباس عروس در سال 2014

مدل لباس عروس 2014

جدیدترین مدل های لباس عروس در سال 2014

مدل لباس عروس 2014

جدیدترین مدل های لباس عروس در سال 2014

 [خواندن ادامه...]
تاریخ: 8 فروردین 1393 - توسط: {login} - موضوع: {category}
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

شماره صفحه:
Go Top