از همهی زندگیام –
در یادم
فقط پاییزی است –
دمیكه از میان پنجرهی خیس از باران
نگاه میكنم و میبینم –
راهی روان به دوردست
بر راه –
مییابم جاپایی عمیق
در این جاپا –
خانهای میسازم
در این خانه-
میكارم سرخس كودكی ام را
بر این سرخس-
رؤیای شكوفهای رخشان میبینم
بر این شكوفه –
قطرهای میبینم
در قطره-
دوباره چهرهی قدیمی را باز میشناسم
در این چهره –
میشنوم صدای خودم را...
در یادم
فقط پاییزی است –
دمیكه از میان پنجرهی خیس از باران
نگاه میكنم و میبینم –
راهی روان به دوردست
بر راه –
مییابم جاپایی عمیق
در این جاپا –
خانهای میسازم
در این خانه-
میكارم سرخس كودكی ام را
بر این سرخس-
رؤیای شكوفهای رخشان میبینم
بر این شكوفه –
قطرهای میبینم
در قطره-
دوباره چهرهی قدیمی را باز میشناسم
در این چهره –
میشنوم صدای خودم را...





aaaa